مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٩٨ - نکته ٢
بسازیم و به واسطه ترکیب و تحلیل، کثرتی در آنها پیدا شود (سبک مجاز از مجاز).
با تأمل در اطراف بیان گذشته باید اذعان نمود به اینکه ممکن است انسان یا هر
این است که بدانیم ذهن هنگامی که در تکاپو و جنبش است و میخواهد مجهولی را بر خویش معلوم سازد واقعاً چه میخواهد؟ و آن چیزی که به دست آوردن آن چیز موجب تبدیل مجهول به معلوم میشود چیست؟ ذهن تحت تأثیر غریزه حقیقت جویی یا عامل دیگر دو مفهوم را با یکدیگر مقایسه میکند و میخواهد رابطه واقعی آنها را از «تلازم» یا «تعاند» یا «اندراج» یا «تساوی» دریابد. در این مقایسه گاهی به اشکال بر نمیخورد و بدون آنکه احتیاج به تکاپو و جنبش داشته باشد رابطه را مییابد (از قبیل بدیهیات اولیه و محسوسات و وجدانیات) و گاهی به اشکال برمیخورد یعنی احتیاج به تکاپو و جنبش دارد. این تکاپو و جنبش برای پیدا کردن واسطه است که در اصطلاح منطق «حدّ اوسط» خوانده میشود. ذهن برای پیدا کردن حد اوسط تلاش میکند و معلومات و اطلاعات قبلی خویش را مورد تفتیش و مطالعه قرار میدهد، اگر در میان آنها چیزی را که صلاحیت واسطه شدن داشته باشد پیدا کرد نتیجه مطلوب را میگیرد. نقشی که حد اوسط دارد این است که با هر دو مفهوم مورد نظر رابطه روشن و واضح دارد و به واسطه میانجی واقع شدن خود، آندو را به یکدیگر مربوط میسازد. در مقام تشبیه گفتهاند عیناً مثل این است که انسان میخواهد از روی جوی آبی بپرد و نمیتواند، آنگاه سنگی را پیدا میکند و به وسط جوی آب میگذارد و با گذاشتن یک پا روی سنگ از جوی عبور میکند.
شما مثلًا گرفتاری سختی پیدا کردهاید و میدانید که فلان شخص اگر قدم جلو بگذارد میتواند آن گرفتاری را رفع کند اما نمیدانید که آیا او حاضر به چنین اقدامی خواهد شد یا نه؟ مدتی متحیر میشوید و به اندیشه فرو میروید، یک وقت به یادتان میآید که آن شخص با پدر شما سابقه دوستی و رفاقت داشته، فوراً مطمئن میشوید که اگر تقاضا بکنید مساعدت خواهد کرد. در این جا دانستن سابقه دوستی «حدّ اوسط» واقع شده یعنی رابطه آن شخص را با «مساعدت» نمیدانستید و لهذا مردد بودید که آیا مساعدت میکند یا نمیکند ولی پس از آنکه یادتان افتاد که با پدرتان سابقه دوستی داشته و رابطه «دوستی» را با «مساعدت کردن به اولاد» میدانید فوراً حکم میکنید که «پس با من مساعدت خواهد کرد». در مسائل علوم بهترین مثال