مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٨٣ - نکته ٢
است این مبادی را رها و مبادی دیگری به جای این مبادی به وجود خواهد آورد. پس هیچیک از اصول و قواعد علمی نمیتواند کلیت و قطعیت داشته باشد زیرا ممکن است در مقتضیات زندگانی تغییراتی حاصل شود و ذهن مجبور به ترک این مبادی و پذیرفتن مبادی دیگری بشود و از این رو علمی که بر این پایههای متزلزل استوار گردیده با خود آنها فرو میریزد و از بین میرود.
اشکال فوق را به صورت یک برهان صریح و روشن بر رد نظریه بالا میتوان اقامه کرد به این بیان که لازمه صحت و قبول این نظریه تزلزل و عدم اعتبار جمیع قواعد و نظریههای علمی و از آن جمله خود این نظریه است؛ یعنی صحت و اعتبار این نظریه مستلزم بطلان و عدم اعتبار خودش است زیرا مطابق این نظریه- چنانکه مکرر گفته شد- مبادی عقلی که یکی از دو عنصر سازنده قواعد و قوانین علمی است فرضهایی است که طبق احتیاجات مخصوص زندگانی بر اذهان ما تحمیل شده و در مورد هیچ نظریه و قاعده علمی نمیتوان گفت واقع و نفسالامر چنین است بلکه همین قدر میتوان گفت به حسب مبادی و اصولی که فعلًا بر اذهان ما تحمیل شده ما چنین حکم میکنیم و البته این نظریه شامل خودش نیز هست؛ یعنی در مورد خود این نظریه نیز نمیتوانیم قائل شویم که در واقع و نفس الامر عقل و مبادی عقلی تابع اوضاع محیط است بلکه همین قدر میتوانیم بگوییم که به حسب مبادی و اصولی که فعلًا بر اذهان ما تحمیل شده ما چنین حکم میکنیم اما واقع و نفسالامر چطور است؟
نمیدانم. پس این نظریه در درجه اول فتوا به بطلان و بی اعتباری خودش میدهد و خودش، خودش را نقض میکند و به اصطلاح تیشه به ریشه خود میزند.
از آنچه در بالا گذشت معلوم شد که استحکام بلکه امکان علم جز با نظریه عقل و معقولات یقینی و ثابت و لا یتغیر معنا ندارد و با قبول فرضیه تجربیون در مورد عقل و مبادی عقلی که در مقاله ٥ گذشت یا فرضیه عدهای از روانشناسان جدید که در اینجا شرح آن رفت نمیتوان به علم اعتماد و اطمینان پیدا کرد و باید برای همیشه دست از جزم و یقین شست و علم را کنار نهاد و خواننده محترم اگر در مطالب مقالههای ٤ و ٥ و آنچه در این مقدمه گذشت به خوبی دقت کرده باشد این نتیجه صریح و روشن به