مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٥٧ - نکته ٢
است نبود و نیستی خود را همراه خود داشته و میپرورد و از مجموع این هستی و نیستی و بود و نبود، موجود دیگر پیدا میشود و در عین حال که مراتب سه گانه (بود و نبود و شد) به سه مرحله مترتب این موجود متعلق میباشد از مرحله دوم وی (نبود)
که منطق مادیین یک منظره عجیب و وضع مخصوص به خودی پیدا میکند. اصول کلی آن عقاید از این قرار است:
الف. هیچ چیز خودش خودش نیست. هر چیز خودش غیر خودش است. اگر بگوییم «الف الف است و غیر الف نیست» غلط است زیرا این طرز فکر یکی از آنجا سرچشمه میگیرد که اشیاء را از یکدیگر جدا و بی رابطه فرض کنیم ولی مطابق اصل اول دیالکتیک هیچ چیزی (نه در خارج و نه در فکر) ماهیتی جدا از ماهیت سایر اشیاء ندارد، ماهیت هر چیزی مجموعه ارتباطات متقابل آن شئ است با سایر اشیاء، و یکی از آنجا که برای اشیاء ماهیتی ثابت (چه در فکر و چه در خارج) فرض کنیم. ژرژ پولیتسر میگوید:
«یکسان بودن به معنای یکجور ماندن و تغییر شکل ندادن است. اکنون باید دید که از این خاصیت متافیزیک (اصل یکسان بودن) چه نتایج عملی به دست میآید. وقتی بهتر دیدیم که موجودات را لایتغیر بشمریم خواهیم گفت زندگی زندگی و مرگ هم مرگ.»
آنچه متافیزیک قائل است در مورد یکسان بودن و در مورد اینکه هر چیزی خودش فقط خودش است، در مورد مفاهیم و تصورات ذهنی است نه در مورد اعیان خارجی. متافیزیک میگوید هر مفهومی در ذهن، منعزل از مفهوم دیگری است و تصور هر چیز غیر از تصور دیگری است؛ تصور زندگی غیر از تصور مرگ و تصور سفیدی غیر از تصور جسم و ...
این خاصیت از برای تصورات از آنجا حاصل میشود که تصورات خاصیت مادی ندارند و اگر تصورات مادی بودند تصور هر چیز با تصور هر چیز دیگر یکی میشد یعنی واقعاً از هیچ چیزی تصور تشخیص دهندهای نداشتیم. مادیین روی اصل قانون عمومی حرکت که افکار را مشمول آن میدانند و اصل اینکه ادراکات نیز تحت تأثیر محیط تغییر ماهیت میدهند چارهای ندارند که این اصل متافیزیک را انکار کنند.