مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٤٨ - نکته ٢
که با استوار بودن او خط سیر پای متحرک پرگار گرفتار بیهوده روی و گمراهی نمیشود نه اینکه نقاطی را که پای متحرک دنبال هم میچیند پای ثابت چیده باشد.
اشکال ٢
اگر چنانچه علم به نظریات از علم به بدیهیات تولید شده و بدیهیات از قانون توالد مستثنی میباشند دیگر توقف بدیهی به بدیهی دیگر مفهوم ندارد با اینکه میگویید همه قضایا اعم از نظری و بدیهی به قضیه امتناع اجتماع و ارتفاع نقیضین متوقف میباشد ١.
[١]. سابقا گفتیم که احکام ذهنی بر دو قسم است: بدیهی و نظری. بدیهی ایضاً بر دو قسم است: بدیهی اولی و بدیهی ثانوی. منطقیین و فلاسفه پارهای از قضایا را به عنوان «بدیهی اولی» نام میبرند از قبیل حکم به «امتناع تناقض» و حکم به اینکه «مقادیر مساوی با یک مقدار، مساوی یکدیگرند» و حکم به «امتناع اشغال جسم واحد در آن واحد دو مکان را» و حکم به «امتناع اشغال دو جسم در آن واحد یک مکان را».
از میان همه این بدیهیات اولیه، اصل امتناع اجتماع نقیضین و ارتفاع نقیضین- که برای رعایت اختصار، از آن اصل به «اصل امتناع تناقض» تعبیر میکنیم- «اولالاوائل» و «امّ القضایا» خوانده میشود. در اینجا این سؤال پیش میآید که معنای اولالاوائل بودن آن چیست؟ اگر سایر بدیهیات، بدیهی اولیاند و ذهن به صرف عرضه شدن موضوع و محمول حکم میکند و هیچ گونه نیازمندی به هیچ چیز دیگر ندارد پس همه علیالسویهاند و «اولالاوائل» یعنی چه؟ و اگر حکم ذهن در مورد آنها متوقف است بر حکم به امتناع تناقض، پس آن احکام واقعاً بدیهی نیستند و نظری هستند.
در مقام پاسخ به این اشکال چند نظریه است:
الف. اینکه سایر قضایا واقعا بدیهی نیستند بلکه نظری هستند و معنای اولالاوائل بودن و امالقضایا بودن اصل امتناع تناقض این است که جمیع قضایا از آن استنتاج میشود.
این نظریه قابل قبول نیست زیرا اولًا خلاف آن چیزی است که هر کس در وجدان خود مییابد و ثانیاً اگر جمیع بدیهیات دیگر نظری باشند نیازمند به استدلال