مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٤٣ - نکته ٢
میشود با اینکه نتایج مثبت وی زنده هستند و زنده خواهند بود. پس، از میان رفتن علت تصدیق مستلزم بطلان نتیجه وی نمیباشد.
پاسخ این نظریه این است که آیا فرض این اصول کلی در نتیجه دادن مسائل علمی مؤثر هست یا نیست؟ اگر مؤثر نیست پس ذهن چه فرض بکند و چه نکند علیالسویه است و اگر فرض این اصول کلی در حصول نتایج مؤثر است آیا نتیجه شدن آن مسائل جزئی از آن فرضهای کلی، قطعی و یقینی ذهن است یا آنکه آن هم احتیاج به فرض دارد؟ اگر قطعی و یقینی است پس معلوم میشود این یک بدیهی اولی (ضرورت انتاج قیاس) را داریم و این بدیهی برای ذهن ما قطعی و یقینی است و ذهن ما هیچ گونه شک و تردیدی درباره آن روا نمیدارد، و اگر نتیجه شدن مسائل علوم از این اصول کلی نیز محتاج به فرض است پس ذهن به هدف خود که انتظام و استحکام مسائل علوم است نرسیده و در این صورت نیز فرض کردن این اصول و فرض نکردن آنها برای ذهن علی السویه است و مسائل علوم در حد فرض باقی میماند و از اول ذهن بدون دست دراز کردن به این اصول میتوانست هر چه بخواهد فرض کند.
حقیقت این است که انکار «احکام بدیهیه اولیه» مستلزم شک در همه چیز است حتی شک در خود شک، و حد فاصل فلسفه و منطق با سوفسطائیگری همین است.
در اینجا بیمناسبت نیست که گفتار فلیسین شاله را- که پیرو منطق و فلسفه تجربی است و مخصوصاً تحت تأثیر شدید مسلک وضعی و ظاهری اگوست کنت است- راجع به این مطلب نقل و انتقاد کنیم. وی در متدولوژی فصل «روش علوم فیزیکی و شیمیایی» میگوید:
«استقراء عبارت است از استدلالی که در آن ذهن با اتکاء به تجربه از معرفت به حال جزئیات به قانون دست مییابد؛ یعنی وقتی فرضیهای در نتیجه توافق آن با تمام امور مشاهده و آزمایش شده محقق گشت، بدون اینکه دخالت و فعالیت عقلانی دیگری لازم باشد، آن فرضیه مبدل به «قانون» میشود. مطلب مهم فلسفی که درباره استقراء پدید میآید این است که چنین استدلالی با قوانین عقل سازگار هست یا نه؟ اگر هست به چه دلیل است و اساس قانونی بودن آن چیست؟ البته برای قیاس (یا استنتاج) چنین اشکال و مطلبی پیش نمیآید برای اینکه ذهن همیشه حق دارد از اصولی که قبلًا وضع و قبول کرده است نتایجی که منطقا ضروری