مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٣٥ - نکته ٢
نمیتوان مقایسه کرد زیرا سلسله علل حوادث مادی را میتوان غیر متناهی فرض کرد که هر حلقه از این سلسله با رسیدن نوبت حلقه پسین از میان رفته و جای خود را
«انسان حیوان است و هر حیوانی جسم است پس انسان جسم است». جسم بودن حیوان وقتی بر ما محقق میشود که یک یک افراد حیوان و از جمله انسان را استقراء کرده باشیم و جسم بودن آنها را یافته باشیم و اگر نه از کجا میتوانیم بفهمیم که حیوان جسم است. حالا اگر ما استقراء کامل کردهایم و این قیاس را میسازیم تکرار امر معلوم است، مثل این است که گفته باشیم انسان جسم است پس انسان جسم است، و اگر استقراء کامل نکردهایم و بگوییم هر حیوانی جسم است مصادره بر مطلوب است، مثل این است که ادعا کنیم انسان جسم است و اگر از ما بپرسند به چه دلیل انسان جسم است بگوییم به دلیل اینکه انسان جسم است.
نظریه تجربی شامل دو قسمت اصلی زیر است:
الف. ما بدیهی اولی نداریم. تمام قضایایی که تعقلیون میپندارند بدیهی اولیاند یک سلسله قضایای تجربی هستند که در طول زندگی پیدا میشوند.
ب. اساس فعالیت ذهن سیر از احکام جزئی به احکام کلیه است.
پاسخ قسمت اول نظریه تجربی این است که فرضاً در مورد بعضی از قضایای بدیهی اولی مناقشه تجربیون را بپذیریم و قبول کنیم که از راه تجربه به دست آمده از قبیل حکم به اینکه «کل از جزء خودش بزرگتر است» و «مقادیر مساوی با یک مقدار، با یکدیگر مساویند» ولی پارهای از قضایا که ذهن ما نسبت به آنها اذعان دارد قابل تجربه و مشاهده نیست از قبیل حکم به امتناع تناقض و حکم به امتناع صدفه (یعنی حدوث شئ بدون علت) و حکم به امتناع دور یا تقدم شئ بر نفس، غایت امر این است که انسان در مشاهدات و تجربیات خود به جمع متناقضین یا ارتفاع متناقضین یا صدفه یا تقدم شئ بر نفس برخورد نکرده است، صرف برخورد نکردن با چیزی دلیل بر عدم یا امتناع آن نمیشود. ثانیاً اگر ما قبول کنیم که تمام احکام عقلی بلااستثناء مولود تجربیات زندگی است ناچار باید قبول کنیم که یگانه مقیاس منطقی صحت و سقم قضایا همانا تجربه است. و اگر قبول کنیم که یگانه حکمی صحیح است که عامل تجربه صحت آن را تضمین کرده باشد آیا خود این حکم ما به اینکه فقط آنچه با تجربه به دست آمده صحیح و منطقی است صحیح است یا غلط؟ اگر غلط است پس