مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٢١ - نکته ٢
گذشت روشن میباشد. ما آنجا به ثبوت رسانیدیم که نژاد «مفهوم» از مقررات و احکام ماده کنار است و صورت علمی از سنخ جهان حرکت نمیباشد و قانون تحول و تکامل تدریجی عمومی شامل حال وی نیست.
توضیح اینکه: با بیانات گذشته به اثبات رسانیدیم که ما موجوداتی خارج از ذهن و مستقل از فکر داریم که مهیات منشأ آثار میباشد.
حال باقی نمیمانند و هیچ ماهیت و ذاتی در دو لحظه یکسان نیست نه در خارج و نه در ذهن، پس اتکاء علمی به ماهیات بیهوده و بیثمر بوده و مانند این است که انسان به یک نقطه از دریای پهناور با چین موج نشانی بگذارد».
بخش اول اشکال متوجه این جهت بود که اشیاء و اجزاء طبیعت دارای ذوات و ماهیتهای مختلف نیستند پس نبایست برای هر دسته از موجودات یک ماهیتی جدا از ماهیت دستههای دیگر فرض نمود و اساساً همه موجودات طبیعت مظاهر مختلف یک ماهیت واقعی واحدند که در لباسهای مختلف ظاهر میشود. و اما این بخش از اشکال این جهت را بیان میکند که فرضاً اشیاء دارای ماهیتهای جدا از یکدیگر بوده باشند آن ماهیات ثابت و یکنواخت نیستند زیرا تغییرات طبیعت، سطحی و ظاهری نیست؛ در طبیعت آنچه هست در تغییر است، ظواهر و آنچه در زیر پرده ظواهر است و حتی تصوراتی که ما در مغز خود از اشیاء خارجی داریم هر لحظه دستخوش تحولات هستند. این بخش متوجه آن مطلب بود که در بالا ادعا میشد ذهن قدرت دارد از راه حواس و یا از راه شهود نفسانی با کمک نیروی تحلیلی عقلی به ماهیت پدیدهای و یا لااقل به ماهیت نزدیکترین خواص آن پدیده نائل شود و «چیستی» آن پدیده را به دست آورد؛ و چنانکه میدانیم مبحث معروف «معرّف» در منطق برای راهنمایی کیفیت به دست آوردن ماهیت حقیقی شئ یا لااقل نزدیکترین خواصش که ما بهالامتیاز وی از سایر اشیاء است میباشد.
و همواره علمای جمیع فنون و علوم در فن خود سعی کرده و میکنند که برای موضوعات مسائل فن، به اصطلاح «تعریف جامع و مانع» ذکر کنند و به این وسیله حدود آن موضوعات را مشخص سازند ولی روی اشکال فوق که اشیاء نه در ذهن و نه در خارج دارای وضع مشخص و ممتاز نیستند قهراً بحث معرّف در منطق بیهوده، بلکه اساساً تعریف کردن در جمیع علوم لغو و بیثمر است.