مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٠٥٧ - نکته ٣
این ادراکات در عین اینکه مجرد از ماده هستند دو سنخ مختلفند زیرا ادراکات خیالی کثرت اشخاص میپذیرد مانند صورت خیالی زید، عمرو، فریدون، جمشید؛ ولی ادراک عقلی کثرت اشخاص نمیپذیرد مانند مفهوم کلی «انسان» زیرا هر فرد از افراد انسان را نزدیک آورده با وی بسنجیم همان خودش خواهد بود و خودش یکی است.
در قرآن کریم ناظر به چنین مطلبی باشد.
ولی در اصطلاحات فلسفی کلمه «عالم» به آن موجود یا موجوداتی اطلاق میشود که از نظر مراتب کلی وجود درجه خاصی را اشغال کرده است به طوری که محیط و مسلط تمام مادون خود و محاط مافوق خود است. طبق این اصطلاح تمام اجسام و جسمانیات با اینکه اجناس و انواع متعددی هستند یک «عالم» به شمار میروند، زیرا هیچ نوع از این انواع و هیچ جنس از این اجناس احاطه وجودی بر انواع و اجناس دیگر ندارد، و لهذا از نظر فلسفه تمام موجودات طبیعت در «عرض» یکدیگر به شمار میروند نه در طول یکدیگر.
البته نوعی طولیت در کار هست، همان طولیتی که میان جماد و نبات و حیوان و انسان است؛ ولی چون این طولیت- به اصطلاح- در قوس صعود است نه در قوس نزول، و بعلاوه لازمه این طولیت احاطه وجودی نیست، از بحث ما خارج است.
اکنون میگوییم آنچه برای ما بالحس و العیان ثابت است عالم طبیعت است. حکما در اصطلاحات خود آنگاه که این عالم را در مقابل سایر عوالم هستی نام میبرند کلمه «ناسوت» را به کار میبرند.
عالم دیگر که به حکم دلیل و برهان بر ما ثابت است عالم الوهیت است؛ یعنی ذات مقدس واجب الوجود که مستجمع جمیع صفات کمالیه است. البته در آن مرتبه از وجود آنچه هست یک وجود اطلاقی است و بس. ذات پروردگار به تنهایی خود عالمی است و عظیمترین عوالم است، زیرا ذات حق محیط است بر همه عوالم مادون و ذرهای از وجود از احاطه قیومی او خارج نمیباشد و به قول بو علی در الهیات شفا:
«العالم الربوبی عظیم جدّا». این عالم اصطلاحا عالم «لاهوت» نامیده میشود.
آنچه برای ما قطعی و ثابت است همین دو عالم است، ولی در اینجا از نظر فلسفه دو پرسش باقی است: