مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٠٥١ - آفرینش جهان
٤. در میان اجزاء عالم موجوداتی مجرد و خارج از حکم ماده و زمان و مکان هستند که قابل انطباق به زمان و مکان نیستند.
تذکر اصول نامبرده و لوازم آنها اندیشه نامبرده را از سر ما بیرون کرده و در تصور گذشته و آینده جهان و مجموع تفصیلی آنها در برابر یک تاریکی قرار میگیریم که بیتردید خرد دور اندیش و ریز بین ما سر از پای نمیشناسد.
و جزئیات حادثند.
فلاسفه مدعی هستند که آنچه منحصر است به ذات واجب الوجود «قدم ذاتی» است نه «قدم زمانی»، و اجماع اهل ادیان جز بر حدوث ذاتی عالم نیست، زیرا آن چیزی که ادیان تعلیم میدهند مخلوقیت عالم و خالقیت ذات باری است. آنچه را مخلوقیت عالم ایجاب میکند حدوث ذاتی است نه حدوث زمانی. آنچه در تعلیمات ادیان آمده این است که جهان به واسطه ذات باری از کتم عدم به عرصه ظهور رسیده است، و البته چنین است؛ یعنی جهان به واسطه ذات باری از مرتبه نیستی ذاتی به هستی رسیده است؛ جهان از ناحیه ذات خود، نیست است و از ناحیه ذات حق، هست.
فلاسفه میگویند موجود بر دو قسم است: واجب و ممکن. واجب، قدیم ذاتی است. ممکن نیز به نوبه خود بر دو قسم است: قدیم زمانی و حادث زمانی، و آن چیزی که مناط احتیاج شئ به علت است امکان ذاتی است نه حدوث زمانی، یعنی شئ از آن جهت که در مرتبه ذات خود اقتضای وجود ندارد نیازمند به علت است نه از آن جهت که در زمانی نبوده و بعد پیدا شده است. فلاسفه براهین زیادی اقامه میکنند بر اینکه حدوث، مناط احتیاج به علت نیست.
صدر المتألّهین بر مبنای «اصالت وجود» مبنای خاصی دارد که نظر حکما را دقیقتر میکند. او میگوید مناط احتیاج معلول به علت از نحوه وجود معلول خارج نیست. توضیح اینکه: حکما عموما بنا بر طرز تفکر اصالت ماهیتی چنین میاندیشند که اشیاء (ماهیات) در ذات خود نه اقتضای وجود دارند و نه اقتضای عدم. این لااقتضائی که همان معنی «امکان» است از لوازم ذات اشیاء یعنی ماهیات است و به واسطه همین لا اقتضائی نیازمند و محتاج به علتی میباشند که به آنها وجود بدهد. ماهیت محتاج است؛ و امکان، مناط احتیاج ماهیت است؛ و جعل و تأثیر و ایجاد ما به الاحتیاج است. ولی بنا بر نظر صدر المتألّهین که مبتنی بر اصالت وجود است و