مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٠٢٢ - خدا یکی است
وجود واحد ندارد پس جز امکان انتساب به واحد ندارد. در این صورت انتساب معلول به یکی از واجبها، نه واجب دیگر، با اینکه هیچ امتیازی و رجحانی علیالفرض میان آنها نیست ترجّح بلا مرجّح است؛ و انتساب او به همه آنها مساوی است با تعدد وجود آن معلول به عدد واجب الوجودها. این نیز محال است، زیرا فرض این است که آن چیزی که امکان وجود یافته و شرایط وجودش محقق شده یکی بیش نیست و اگر فرض کنیم امکان وجودهای متعدد در کار است درباره هر یک از آنها این اشکال وجود دارد یعنی هر واحد از آن متعددها باید متعدد شود و هر یک از این متعددها نیز باید متعدد شود و همچنین الی غیر النهایه و هرگز به واحدهایی که متعدد نشوند منتهی نگردد، پس نتیجه اینکه هیچ چیز وجود پیدا نکند.
پس به فرض تعدد وجود واجب الوجود، لازم میآید که هیچ چیزی وجود پیدا نکند زیرا وجود آن موجود محال میشود. پس صحیح است که اگر واجب الوجود متعدد بود، جهان نیست و نابود بود (لو کان فیهما الهة الّا اللّه لفسدتا).
برهان چهارم «برهان فرجه» است این برهان در کافی در مبحث «توحید» آمده است. این برهان را فلاسفه به شکل دیگر آوردهاند. ما این برهان را بیشتر به صورتی که در حدیث آمده است تقریر میکنیم:
اگر فرض کنیم دو واجب الوجود هست، لازم است فرجه یعنی امتیازی میان آنها باشد، زیرا تکثر و دو تا بودن فرع بر این است که هر کدام از آنها و لا اقل یکی از آنها چیزی داشته باشد که دیگری ندارد. اگر هر چه این یکی دارد آن دیگری هم داشته باشد و بالعکس، فرض تعدد نمیشود. پس در میان دو ذات واجب امر سومی لازم است که ما به الامتیاز آندو باشد. آن امر سوم نیز به نوبه خود واجب است زیرا اگر ممکن باشد باید از ناحیه دیگری رسیده باشد، پس لازم میآید هر یک از واجب الوجودها در مرتبه ذات خود از دیگری متمایز نباشد و با او یکی باشد و در مرتبه بعد کثرت و تعدد پیدا شده باشد.
پس آن امر سوم نیز واجب الوجود است. پس وجود دو واجب مستلزم وجود سه واجب است و چون هر سه واجباند و میان هر واجب الوجود با واجب الوجود دیگر فرجه و وجه امتیازی ضرورت دارد، واجب سوم باید از هر دو واجب دیگر ممتاز باشد، پس باید دو مابه الامتیاز دیگر در کار باشد تا این واجب را از دو واجب دیگر متمایز کند، پس وجود سه واجب مستلزم پنج واجب است.