مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٠١٧ - خدا یکی است
در توضیح مقدمه دوم میگوییم اگر جهان جسمانی را از نظر ابعاد، غیر متناهی بدانیم و به قول پاسکال «جهان را کرهای بدانیم که مرکزش همه جاست و محیطش هیچ جا نیست» جهان دیگر غیر از این جهان تصور ندارد، ولی اگر این جهان را محدود و متناهی بدانیم آنچنانکه قدما میگفتند و امروز نیز طرفداران بزرگی دارد، خواه آنکه به جسم محیط بر همه اجسام (محدّد الجهات) قائل بشویم یا قائل نشویم، وجود جهان دیگر تصور دارد. ولی حکمای قدیم براهینی دارند مبنی بر اینکه وجود دو جهان جسمانی منفک از یکدیگر محال است و آنها را در «الهیات» تحت عنوان «فی وحدة اله العالم» ذکر میکنند.
درباره مقدمه سوم در مقاله «علت و معلول» بحث شده است، در اینجا تکرار نمیکنیم.
و درباره مقدمه چهارم در همین مقاله آنجا که راجع به آفرینش جهان بحث میشود سخن خواهد رفت.
برهان دوم: این برهان را صدر المتألّهین اقامه کرده است و تنها بر مبنای اصول و مبادی فلسفی او میتوان چنین برهانی اقامه کرد:
کثرت فرع بر محدودیت است. آنجا که محدودیت نیست و سراسر اطلاق و لا حدّی است کثرت و تعدد معقول نیست. واجب الوجود وجود مطلق و بینهایت است زیرا- چنانکه قبلًا گفتیم- حقیقت وجود به ذات خود حد و قید و محدودیت برنمیدارد. حد و قید و محدودیت مساوی است با مقهوریت و معلولیت. به عبارت دیگر هر گونه قید و حدی که در حقیقت وجود پیدا میشود از ناحیه خارج ذات وجود است و به عبارت دیگر از ضمیمه شدن عدم است. در حقیقت وجود به هیچ وجه عدم راه ندارد. وجود نه از آن جهت که وجود است بلکه از آن جهت که معلول است و متأخر است و حیثیت صدوری است محدود و مقتدر است. پس چون ذات باری تعالی وجود محض و محض وجود است محال است که ثانی داشته باشد.
شیخ اشراق تعبیری دارد، میگوید: «صرف الشئ لا یتثنّی و لا یتکرّر» یعنی هر چیزی خودش در حالی که فقط خودش است بدون اینکه چیز دیگر با او ضمیمه شود دو تا نمیشود و قابل تعدد نیست.
مثلًا اگر انسان را در نظر بگیریم و هیچ چیز دیگر را با او در نظر نگیریم، جز یک حقیقت نیست و بیش از یک وجود نمیتواند داشته باشد، هر چه بخواهیم انسان دومی