مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٠١٤ - خدا یکی است
اگر بشر با سائقه عشق فطری در جستجوی خداوند برآید، از همان اول در جستجوی «اللّه» است؛ یعنی بالفطره ذاتی را جستجو میکند که موجود است و واحد است و مستجمع جمیع کمالات است.
اگر از طریق علمی یعنی از طریق مطالعه در آیات برآید، قبل از هر چیزی متوجه علم و حکمت و حیات پدید آورنده جهان میشود و از طریق شناختن صفات پدید آورنده پدیدهها حکم میکند که طبیعت و ماده مستقل نیست بلکه مسخّر قوهای است شاعر و مدرک. علیهذا بشر اگر از راه علمی بخواهد خدا را بشناسد صفات خدا را قبل از ذاتش درک میکند.
همان طور که قبلًا اشاره کردهایم پیمودن راه علمی، تنها ما را متوجه جهانی در ماوراء طبیعت میکند که از روی حکمت و تدبیر، اداره این جهان را در اختیار دارد؛ بیش از این هیچ حقیقتی از آن جهان به ما معرفی نمیکند. ما از طریق به اصطلاح علمی یعنی از طریق مطالعه مستقیم مخلوقات و آثار بدون اینکه استعداد فلسفی خود را به کار اندازیم نمیتوانیم هیچ اطلاعی جز این مقدار که طبیعت مسخّر اراده یا ارادههایی است که آن را میچرخاند، از ماوراء ماده و طبیعت به دست آوریم، در اساسیترین مفهوم مربوط به خدا یعنی وجوب وجود و استقلال ذاتی و بینیازی او از غیر خود درمیمانیم. لهذا سیر و مطالعه در آفاق و انفس قادر نیست همه مسائل مورد نیاز ما را درباره خداوند تأمین نماید. از آن جمله وحدت ذات واجب الوجود است.
اما سلوک فلسفی به نحو دیگر است. در سلوک فلسفی ابتدا وجود واجب الوجود یعنی وجود موجود یا موجوداتی مستقل و قائم به ذات و بینیاز از علت اثبات میشود بدون آنکه وحدت و سایر صفات ثبوتیه یا سلبیه مورد بحث باشد، یعنی همین قدر اثبات میشود که جهان هستی از موجود یا موجوداتی قائم به ذات خالی نیست، همه هستیها هستیهای ممکن و نا مستقل نمیباشد، هستی ممکن متکی به هستی واجب، و هستی نا مستقل متکی به هستی مستقل است؛ اما اینکه هستی واجب یکی است یا بیشتر؟ آیا از نوع جسم و جرم و ماده است یا نه؟ آیا جوهر است یا عرض؟ آیا بسیط است یا مرکب؟ آیا خود آگاه است یا نا خودآگاه؟ آیا به سایر اشیاء احاطه علمی دارد یا ندارد؟ آیا قدرت دارد یا ندارد؟ حدود قدرتش چیست؟ آیا مختار است یا موجب؟ ... و امثال این سؤالات هیچکدام در ابتدا مطرح نیست، تدریجا و به ترتیب و نظم خاص طرح میشود؛ درست مانند مسائل ریاضی باید مرحله به مرحله طی شود و