مرآت الاكوان تحرير شرح هدايه ملا صدرا - حسينى اردكانى، احمد بن محمد - الصفحة ٦٦٨
و به دوّم اشاره شده است در قول حقّ تعالى كه: يَمْحُوا اللَّهُ ما يَشاءُ وَ يُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْكِتابِ (رعد، ٣٩). پس تقرّب جستن بنده به نوافل سبب صفاء باطن و ارتفاع حجاب از قلبش و وصولش به درجه قرب پروردگار خواهد بود. و همه آنها از لطف بارى و محبّت آثاريّه او است.
و مثالى كه مبيّن فراق است در ميان محبّتى كه حقّ تعالى از آن منزّه است و محبّتى كه خالى از نقص و قصور است آن است كه پادشاهى گاهى بندهاى را به خود نزديك مىگرداند و او را اذن مىدهد كه در هر وقت كه مىخواهد بر او داخل شود به جهت آنكه آن بنده او را نصرت مىكند يا آنكه به مشاهده جمالش شاد مىگردد، يا آنكه در رأى با او مشاورت مىكند، يا آنكه اسباب طعام و شراب او را مهيّا مىسازد، و مىتوان گفت كه پادشاه به اين بنده محبّت دارد، و اين محبّتى است كه از قصور و نقص محبّ ناشى شده است. و گاهى بندهاى را مقرّب مىگرداند و او را از دخول بر خود منع نمىكند، نه به سبب آنكه از آن بنده انتفاعى به ملك عايد مىگردد، بلكه آن بنده فى نفسه موصوف است به اخلاق مرضيّه و خصال حميده كه لايق به او قرب سلطان است و فى نفسه مستحقّ آن است، نه آنكه ملك را غرضى در او و قرب او باشد، چونكه مستغنى است از آن. و چون ملك چنين بنده را به قرب اختصاص دهد و دفع كند حجاب را ميانه خود و او مىگويند كه او را دوست داشت. و اگر آن بنده در اكتساب آن خصال حميده كوشش نمايد تا آنكه مرتبه قرب براى او حاصل گردد مىگويند خود را دوست ملك گردانيد.
و اين معنى دوم از محبّت لايق حقّ اوّل است، نه معنى اوّل، به شرط آنكه چنان نپندارى كه تجدّد قرب موجب حصول تغيّرى در واجب مىگردد، زيرا كه قرب حبيب به بارى عبارت است از بعد از صفات بهائم و سباع و شياطين و تخلّق به مكارم اخلاق يعنى به اخلاق الهيه، و آن قرب به معنى و صفت است نه قرب به مكان، و تغيّر در آن كس است كه قريب نبود و قريب شد.
و بعضى گمان كردهاند كه تجدّد قرب موجب تغيّر در عبد و ربّ هر دو است، و اين محال است در حقّ بارى تعالى، بلكه او در لا يزال به همان نحو است كه در ازل الآزال. و اين معنى جز بر اصحاب ذوق و حال منكشف نيست.