مرآت الاكوان تحرير شرح هدايه ملا صدرا - حسينى اردكانى، احمد بن محمد - الصفحة ٤٩٦
حيثيّت كه حقيقت واحده است جزئى نمىباشد. پس هرگاه عشره منقسم گردد و دو خمسه حاصل شود، آن دو جزء عشره است، به آن حيثيّت كه كثير است، نه به آن حيثيّت كه واحد است. و كثرت در عشره به نسبت با معدود است، نه به نسبت با نفس خودش، زيرا كه عشره از مردم كثير است نسبت به واحد از مردم، پس براى آن صورت واحده هست كه قابل قسمت نيست. پس هر گاه علم تعلّق گيرد به اين ماهيّات و در محلّ منقسم حالّ باشد، از انقسام محلّ انقسام آن نيز لازم مىآيد. لكن معلوم غير منقسم است يا مأخوذ است از آن حيثيّت كه غير منقسم است.
و بر اين تقرير وارد مىآيد كه مسلّم نيست كه براى هر چيز وحدت بالفعلى بوده باشد كه با انقسام من جميع الوجوه تقابل داشته باشد تا آنكه لازم آيد كه صورت آن نيز چنين باشد، زيرا كه بسيارى از اشياء هست كه وحدتش عين قبول قسمت بالفعل است مانند عدد، يا عين قبول قسمت بالقوّه است مانند اجسام و مقادير. چنانكه عشره اگر چه حقيقت واحده است، لكن اين وحدت عين كثرت آحادى است كه عشره از آنها تأليف شده است. و اين كثرت مقابل وحدت عشره نيست، بلكه مقابل وحدت عشره كثرت عشرات است. پس وحدت عشره با آنكه مقابل كثرت عشرات است عين كثرت آحاد است. و عدد از اشياء ضعيفة الوجود است كه وحدتش عين كثرت است.
و همچنين اجسام و مقادير كه وحدت آنها عين قبول كثرت وهميّه يا خارجيّه است، زيرا كه وحدت آنها نفس متّصليّت و ممتديّت آنهاست، و امتداد عبارت از قبول كثرت مقداريّه است. پس از كجا براى امثال اين اشياء وحدتى [٤٤٤] مىباشد كه به هيچ وجه متضمّن اعتبار كثرت نباشد، اين قدر هست كه حيثيّت وحدتش مغاير حيثيّت كثرتى است كه مقابل اين وحدت است و مغاير كثرتى كه متضمّن وحدت است نيست.
حجّت دوم: حجّتى است كه شيخ رئيس در كتاب مباحثات ذكر نموده است. و در نظر او از جميع حجّتها كه بر اين مطلب اقامه شده است اقوى است. و تقريرش اين است كه ما ذوات خود را مىتوانيم كه تعقّل نماييم، و هر كه ذاتى را تعقّل مىنمايد ماهيّت آن ذات براى او هست، پس ماهيّت ذوات ما براى ما هست. پس يا اين است كه تعقّل ما ذات خود را به جهت آن است كه صورتى ديگر از ذات ما كه مساوى ذات ماست در ذات ما حاصل گرديده