مرآت الاكوان تحرير شرح هدايه ملا صدرا - حسينى اردكانى، احمد بن محمد - الصفحة ٢٦٢
را بعد از چيزى رفع نمايند تا آنكه يك چيز باقى ماند و تميّز حاصل گردد، و بعد از اين قبيل است، پس چون توهّم نماييم كه ماء از اناء خارج گردد و هوا در آن داخل نشود بعد در ميان اطراف اناء ثابت خواهد ماند و موجود خواهد بود، [١٩٠] و هو المطلوب.
دوم: آنكه جسم بتنهايى واقع در مكان نيست، بلكه به سطح و حجم واقع است، پس بايد كه مكان نيز مانند جسم صاحب اقطار ثلاثه باشد.
و در مسلك دوم چند وجه ذكر كردهاند:
اوّل: آنكه اگر مكان سطح باشد لازم مىآيد كه شىء واحد در حالت واحده هم ساكن باشد و هم متحرّك، مثل طير واقف در هوا و سمك واقف در ماء در حالى كه هوا و ماء بر آنها جارى باشد، كه هم ساكنند به اعتبار وقوف و هم متحرّكند به اعتبار تبدّل امكنه بر ايشان.
دوم: آنكه بايد كه مكان امرى ثابت باشد و متحرّك از آن و به سوى آن حركت كند و سطح محيط گاهى حركت مىكند اگر چه بالتّبع باشد، مثل شخص ملفوف در كرباس و شىء موضوع در صندوق و مثل كواكب مركوزه در افلاك.
سوم: آنكه مكان امرى است كه به فراغ و امتلا متّصف مىگردد و اين نعت بعد است نه سطح.
چهارم: آنكه اگر مكان سطح باشد براى اجزاء جسم مكان نخواهد بود، و اين محال است، زيرا كه جزء جسم جسم است.
پنجم: آنكه نار بكلّيّتها طلب مكان فوق مىنمايد و ارض بكلّيّتها طلب مكان اسفل مىكند، و محال است كه مطلوب نهايت باشد، زيرا كه نهايت امرى است عدمى، و ايضا محال است كه ملاقات جسم بكلّيّته، يعنى بذاته، با نهايت واقع شود، پس مطلوب بعد خواهد بود.
ششم: آنكه لازم مىآيد كه براى بعضى از اجسام مكان طبيعى نباشد، مانند فلك اقصى.
هفتم: آنكه لازم مىآيد كه مكان به حال خود باقى باشد با نقصان متمكّن، بلكه زيادتى مكان با نقصان متمكّن و بقاء متمكّن به حال خود با زيادتى مكان. امّا اوّل چنانكه در