مرآت الاكوان تحرير شرح هدايه ملا صدرا - حسينى اردكانى، احمد بن محمد - الصفحة ١٦٣
و معاضد اين است آنچه شيخ رئيس در حكمت علائيّه گفته است كه هيولى و صورت واحدند به حسب ذات و متعدّدند به حسب معنى. [١] حجّت سوم: آن است كه مادّه شىء آن است كه شىء به آن بالقوّه باشد، و صورت شىء آن است كه شىء به آن بالفعل گردد.
پس بايد كه اين دو متّحد باشند و صورت شىء بعينها همان شىء باشد. و به اين جهت حكم كردهاند كه هيولى قوّه محض است براى هر چيز.
و اگر تركّب جسم از آن دو بر اين نحو باشد كه دو ذات حاصل در نفس الامر باشند، تعريف صورت به اينكه ماهيّت جسم است صحيح نخواهد بود. چنانكه تعريف سقف به اينكه ماهيّت بيت است صحيح نيست. و ليكن در تعريف صورت مىگويند كه: هى ماهيّة الشّىء الّتى بها هو هو، چنانكه در شفا مذكور است.
و هرگاه تركيب جسم از اين دو به نحوى باشد كه يك ذات شوند، تعريف صورت جسميّه به ماهيت جسم صحيح خواهد بود، زيرا كه آن امر واحد صورت آن است، [٧٨] اين قدر هست كه عقل مىتواند كه امرى ديگر كه مبهم باشد از آن انتزاع نمايد كه در نفس الامر عين اين امر واحد موجود باشد.
حجّت چهارم: آن است كه نفس صورت بدن است و بدن مادّه آن است.
چنانكه مذهب محقّقين است و شيخ و اتباعش به آن تصريح نمودهاند. و نفس متّصف مىگردد به صفات معيّنهاى كه براى بدن است، و هر چه متّصف به صفت معيّنه چيزى گردد بايد كه عين آن چيز باشد، پس نفس عين بدن خواهد بود.
امّا صغرى، هر كس به وجدان مىداند كه آنچه به آن اشاره مىكند به: أنا متحرّك، و جالس، و آكل، و شامّ، و ذائق، و لامس، همان است كه مىگويد: أنا أجلس، و أنا أذوق، و أنا آكل، إلى غير ذلك. بدون هيچ تجوّز و استعاره، و همه اينها از صفات بدن است كه نفس به آن متّصف مىگردد.
و امّا كبرى، در جاى خود مبيّن است كه صفت واحده معيّنه به دو موصوف تعلّق
[١] . ابن سينا، دانشنامه علائى، علم الهى، صص ٢٤- ٢٨.