مرآت الاكوان تحرير شرح هدايه ملا صدرا - حسينى اردكانى، احمد بن محمد - الصفحة ٤٢٤
و محقق طوسى از اين اشكال، در شرح اشارات، جوابى داده است كه خلاصه آن اين است كه: «نفس ابوين بعد از آنكه اجزاى غذائيّه را اخلاط گردانيدند و قوّه مولّده اجزاى منويّه را از آن جدا نمود و آن را مستعدّ آنكه مادّه انسانى ديگر تواند شد گردانيد، قوّهاى در منى هست كه حافظ آن است و بر كمال آن در رحم مىافزايد، تا آنكه با عمل حفظ صورت تغذيه و تنميه نيز از آن مىآيد. و همچنين بر كمال آن مىافزايد تا به جايى مىرسد كه با آن افعال مبدأ آثار حس و حركت نيز مىشود و تا آخر عمر حافظ و جامع اجزاى بدن همان قوّه است كه در اوّل در منى موجود شده است و از حدّ نقصان به حدّ كمال ترقّى نموده است تا به سرحدّ نفس انسانى رسيده است». [١] و صاحب اسفار گفته است كه اين تحقيق از آن محقق در نهايت متانت است. نهايت وقتى از ابحاث سالم مىماند كه قائل شويم به آنكه جوهر صورى در وجود متشدّد مىتواند شد و در تجوهر ذات و تطوّر در اطوار كامل مىتواند گرديد، و إلّا بر آن وارد مىآيد آنچه بر جواب قوم وارد مىآيد.
برهان دوم: بر آنكه نفس مغاير مزاج است، آن است كه شكّى در آن نيست كه نبات و حيوان در كم و كيف به سوى كمالات خود حركت مىكنند. و لا محاله در امزجه آنها نيز حركت واقع مىشود، زيرا كه مزاج تابع ممتزجات است، پس مزاجى كه در نزد حركت متبدّل مىگردد غير از محرّكى است كه باقى مىماند. و ايضا بدنى كه به مرض [٣٦٨] سوء مزاج پيدا مىكند گاهى مىشود كه به مزاج صحيح برمىگردد، و ناچار برگرداننده مىخواهد. و آن معيد نه مزاج صحيحى كه الحال باطل شده است مىتواند بود و نه مزاجى فاسد، بلكه چيزى ديگر خواهد بود غير مزاج. و نمىتواند بود كه چيزى باشد خارج از بدن حيوان، زيرا كه اگر آن خارج مفارق باشد بايد به واسطه قوّه جسمانيّه فعل نمايد، و اگر مفارق نباشد بايد عملش به مشاركت وضع باشد. پس به چيزى خواهد بود كه او موجود است.
برهان سوم: اگر محرّك بدن مزاج باشد بايد كه هرگز ماندگى عارض بدن نشود، زيرا كه ماندگى به سبب حركتى است كه طارى بر جسم مىگردد، بر خلاف آنچه طبع جسم
[١] . طوسى، شرح الاشارات، ج ٢، ص ٣٤.