مرآت الاكوان تحرير شرح هدايه ملا صدرا - حسينى اردكانى، احمد بن محمد - الصفحة ٢٢٣
نزد مثبتين آن نيست، بلكه اين وجود مستمر بعينه وجود متّصل غير قارّ است، و بعينه وجود هر يك از آن ابعاض و افراد آنيّه نيز هست. پس براى آن وحدتى هست كه سارى است در جميع اعداد، زيرا كه به قوّه قريبه جامع همه آنهاست. پس اگر وجود را واحد گوييم صادق است، و اگر متعدّد گوييم صادق است، و اگر بگوييم از اوّل استحاله تا آخر باقى است صادق است، و اگر بگوييم كه در هر وقتى حادث است صادق است. و چه بسيار عجيب است حال اين وجود و تجدّدش در هر آنى، و مردم از آن غافلند با آنكه حال ايشان به حسب هويّت همين حال است و در هر آنى متجدّدند، زيرا كه ادراك آن محتاج است به لطف قريحه و نور بصيرتى كه شىء باقى را با شىء زائل متجدّد يك چيز تواند ديد. [١]
تتميم فيه تحقيق
هر جوهر جسمانى كه موجود باشد البته با آن عوارضى مىباشد كه انفكاكشان از اين جوهر ممتنع است و نسبت آن عوارض به شخص مثل نسبت فصول اشتقاقيّه است به انواع، و در نزد جمهور موسومند به مشخّصات. و حقّ آن است كه علامت تشخّصاند، به اين معنى كه عنوانند براى اشيائى كه از آن اشياء به اين مفاهيم تعبير مىشود، چنانكه از فصل حقيقى اشتقاقى به فصل منطقى تعبير مىكنند، مثل نامى در فصل نبات و حسّاس در فصل حيوان و ناطق در فصل انسان. و اوّل عنوان است براى نفس نباتيّه و دوم براى نفس حيوانيّه و سوم براى نفس انسانيّه، و فصول حقيقيّه اشتقاقيّه همان نفوسند، و هر يك از آنها جوهرى بسيط است كه از آن به فصلى منطقى تعبير مىشود و فى الحقيقه [١٤٧] وجودات خاصّه بسيطاند. و بر اين منوال است لوازم اشخاص نسبت به اشخاص، زيرا كه تشخّص به نحو وجود است و اوست كه بذاته متشخّص است و آن لوازم از آن منبعثند، مانند انبعاث ضوء از مضىء و حرارت از حارّ.
و چون اين معنى مقرّر شد مىگوييم كه هيچ شخص جسمانى نيست كه اين مشخّصات، مثل كم و وضع و أين، بر او متبدّل نگردد، و تبدّل در آنها تابع تبدّل در وجود و لازم آن است، بلكه به وجهى عين آن است، زيرا كه بر وجود هر طبيعت جسمانيّه بالذّات
[١] . صدر الدين شيرازى، الأسفار، ج ٣، صص ٨٣- ٨٤.