مرآت الاكوان تحرير شرح هدايه ملا صدرا - حسينى اردكانى، احمد بن محمد - الصفحة ٥٣٤
نكرده است. و امّا نفوس غير كاملين از سعدا مثل متوسّطين و ناقصين از ايشان و اشقيا از اين بدن منتقل به بدن ديگر مىگردد. و اين مقدّمه در نزد ايشان اتّفاقى است. و بعد از آن مختلف شدهاند، و بعضى از ايشان مىگويند كه نقل به بدن غير انسان نمىتواند شد. و بعضى ديگر مىگويند كه به بدن حيوانى نيز نقل مىتواند شد. و گروهى ديگر به بدن نباتى را هم تجويز نمودهاند. و طايفه ديگر به جمادى را نيز جايز دانستهاند. و اخوان الصّفا به اين گروه اخير مايلند.
و طايفه سوم مىگويند كه أولى به قبول فيض جديد نبات است لا غير، و مزاج انسانى استدعاى نفسى اشرف مىكند. [٤٨٣] و آن نفس بايد كه درجات نباتيّه و حيوانيّه را قطع نموده باشد. پس هر نفسى اوّل به نبات فايض مىگردد، و در انواع متفاوتة المراتب آن از انقص به اكمل منتقل مىگردد تا آنكه منتقل مىگردد به مرتبهاى كه واقع است در كنار ادنى مرتبه حيوان، و از آن مرتبه به ادنى مرتبه حيوان ترقّى مىنمايد، و در مراتب متفاوته حيوان از ادنى به اعلى منتقل مىشود تا آنكه به افق انسانى مىرسند و به بدن انسانى منتقل مىشود. و اين طايفه قائل به نقلاند در جهت صعود، چنانكه طايفه دوم قائل به نقل در جهت نزولند» و حكما در باب بطلان اين اقوال چند دليل اقامه نمودهاند:
[دليل] اوّل: آنكه چون نفس تدبير بدنى را به اعتبار فساد مزاج و خروج از قبول تصرّف نفس ترك نمود، خالى از اين نخواهد بود كه يا منتقل به عالم عقل مىشود، يا به عالم اشباح اخرويّه مىپيوندد، و يا به بدن طبيعى ديگر تعلّق مىگيرد، و يا معطّل مىماند، و احتمالات از اين چهار زياده نيست، و دو شقّ آخر باطل است، و قسم اوّل براى مقربين است، و قسم دوم براى اصحاب يمين و اصحاب شمال به حسب تفاوت هر صنف. و امّا بطلان تعطيل به جهت آن است كه در وجود تعطيل محال است، و امّا بطلان تناسخ به جهت آن است كه وقتى به تدبير بدن ديگر مشغول مىتواند شد كه در آن بدن استعداد خاصّى حاصل شده باشد، و پيش از اين مذكور شد كه نفوس حادثهاند، و معلوم است كه براى هر حادثى علّتى ضرور است. و نفوس نه معلول اجسام مىتوانند بود و نه معلول صور طبيعيّه و نه معلول نفسى ديگر، چنانكه بعد از اين معلوم خواهد شد. و در صورتى كه هيچ يك از اين صور ثلاثه علّت