مرآت الاكوان تحرير شرح هدايه ملا صدرا - حسينى اردكانى، احمد بن محمد - الصفحة ١٨١
است، لكن نه به جميع وجوه، زيرا كه حركت كمال در جسميّت متحرّك نيست، بلكه كمال آن است به همان اعتبار كه بالقوّه است.
پس تعريف حركت اين خواهد بود كه «كمال أوّل لما هو بالقوّة من حيث هو بالقوّة»، و اين تعريف از ارسطو است. و افلاطون در تعريف حركت گفته است كه «خروج از مساوات است». و فيثاغورس گفته است كه «عبارت از غيريّت است»، و شيخ رئيس در شفا اين دو تعريف مزيّف شمرده است. و عارف فاضل شيرازى هر دو تعريف را صحيح دانسته است و راجع ساخته است به تعريف ارسطو، به نوعى از تأويل، كه ذكرش مناسب اين مقام نيست. [١] و در اين مقام شك مشهورى هست. و: «آن شك اين است كه حصول تغيّر در چيزى يا به حدوث چيزى است در آن يا به زوال چيزى از آن، و بدون حصول يكى از اين دو امر تغيّر و تبدّل حاصل نمىتواند شد. پس اگر به حدوث چيزى در آن باشد بايد كه آن چيز معدوم باشد و موجود گردد. پس ناچار براى وجودش ابتدايى خواهد بود و بايد كه آن ابتداء منقسم نباشد، [٩٨] و إلّا قسمى از آن ابتدا خواهد بود. و آنچه حادث مىگردد اگر تمامش در ابتداء حاصل مىشود به نحوى كه چيزى از آن در قوّه باقى نماند دفعىّ الحصول خواهد بود نه تدريجى، و اگر چيزى از آن در قوّه باقى ماند، پس اگر آنچه باقى مانده است عين موجود است لازم مىآيد كه شىء واحد در يك حال هم موجود باشد و هم معدوم. و اگر غير آن است آنچه در ابتدا حاصل شده است بتمامه حاصل است و آنچه حاصل نشده است بتمامه معدوم. پس شىء واحد كه براى آن حصول تدريجى بوده باشد بهم نرسيد.
و حاصل شك آن است كه شىء احدىّ الذّات تدريجى الحدوث نمىتواند بود، و هر چه براى آن اجزاء بسيار باشد مىتواند كه بتدريج حاصل شود، به اين معنى كه هر جزئى از آن در وقتى ديگر حادث گردد و فى الحقيقه هر چه حادث مىشود بتمامه حادث مىشود و هر چه معدوم است بتمامه معدوم است.» [٢] و سيّد فاضل ملقّب به داماد از اين جواب داده است كه: «وجود شىء در «آن» غير وجود آن است در زمان. و مىتواند بود كه چيزى در زمان موجود باشد و در آن نه خودش
[١] . صدر الدين شيرازى، الأسفار، ج ٥، صص ٢٢- ٢٤.
[٢] . فخر الدين رازى، المباحث المشرقية، ج ١، صص ٥٤٩- ٥٥٠. و الاسفار، ج ٣، ص ٢٧.