مرآت الاكوان تحرير شرح هدايه ملا صدرا - حسينى اردكانى، احمد بن محمد - الصفحة ٢٢١
نيست و متحرّك چيزى ديگر و ما فيه الحركة چيزى ديگر است. پس مراد، به اينكه صورت قابل اشتداد نيست، اين است كه اگر قابل اشتداد باشد اجتماع وجود و عدم با هم لازم مىآيد، به خلاف كيف و كم و ساير مقولات ديگر كه متحرّك جسم و ما فيه الحركة آن مقوله است كه حركت در آن واقع است.
و مبادا كسى را به خاطر رسد كه حاصل اين تقرير راجع مىگردد به اينكه موجود در حركت كيفى مثلا جسم است كه موضوع حركت است و معدوم در آن كيف. و اين بيان مستلزم آن است كه جسم در اثناى حركت از مقولهاى كه حركت در آن واقع است عارى باشد، و بطلانش بديهى است. زيرا كه پيش از اين مذكور شد كه فردى غير قارّ متجدّد به تجدّد استمرارى از مقوله براى متحرّك مادام كه حركت باقى است موجود است و نظر به اتّصال و استمرارى كه براى آن فرد هست تتالى و تشافع آنات و انحصار غير متناهى بالفعل در متناهى لازم نمىآيد.
و جواب از اين دليل منع لزوم اتّحاد متحرّك و [١٤٤] ما فيه الحركة است، بلكه متحرّك مادّه است يا فردى از افراد صورت، أىّ فرد كان، و ما فيه الحركة طبيعت صورت است و آنچه از افراد مقوله متبدّل است افراد مفروضه آنيّه آن است و آنچه به دوام حركت باقى است فرد غير قارّ متجدّد است، چنانكه در عوارض موسومه به مشخّصات كه در بقاى جسم طبيعى به وجهى معتبرند نيز همين حالت موجود است، مثل آنكه براى مواد مثلا در نزد اشتداد فرد شخصى زمانى مستمرّ متّصل در ميان مبدأ و منتهى موجود است و وحدتش محفوظ است به واحد بالعدد كه آن مفروض مواد است و به واحد بالابهام كه مطلق سواديّت است و مجموع كه جسم اسود است موضوع اين حركت است و براى آن حدود مفروضه غير متناهيه بالقوّه است كه در معنى و ماهيّت با يكديگر متخالفند، همچنين براى جوهر صورى در نزد استكمال تدريجى كون واحد زمانى مستمرّ متّصل است كه حدود مفروضه بالقوّه غير متناهيه با آن است.
و برهان بر بقاى شخص در اينجا مثل برهان بر بقاى شخص است در آنجا، زيرا كه هر دو متّصل واحد زمانىاند و براى متّصل واحد وجود واحد است و وجود به مذهب حق عين هويّت شخصيّه است، پس اگر حركت متّصل واحد نباشد حكم به اينكه سواد در حالت اشتداد باقى نمىماند حق خواهد بود چنانكه صورت جوهريّه در نزد استكمال و حال آنكه چنين نيست.