مرآت الاكوان تحرير شرح هدايه ملا صدرا - حسينى اردكانى، احمد بن محمد - الصفحة ٥٨٨
چنانكه محقّقان حكما به آن تصريح نمودهاند.
و علاقهاى كه در ميان ذات ممكن و حقيقت واجب متصوّر است همان علاقه معلوليّت است و بس. و شكّى در اين نيست كه آن علاقهاى است ضعيف كه موجب حصول علّت براى معلول نمىتواند شد، زيرا كه وجود معلول از اين حيثيّت كه معلول است اگر چه بعينه وجود او است براى علّتش، ليكن وجود علّت از آن حيثيّت كه علّت است وجود او نيست براى معلولش و مستلزم او نيست. پس علاقه علّيّت موجب عالميّت مىشود، به خلاف علاقه معلوليّت.
و حاصل آن است كه علم به حصول معلوم براى عالم حاصل مىشود به نحوى كه به ذات يا به صورت حاصل باشد، حصولى حقيقى يا حكمى. و آن منحصر است در حصول شىء براى خودش يا براى علّتش. و هيچ يك از اين دو قسم در واجب نسبت به ممكنات تصوّر نمىشود. پس حصول علم به حقيقت واجب به هيچ وجه ممكن نخواهد بود، و هو المطلوب.
تنبيه تقديسى
هر چيز كه وجودش فى نفسه اتمّ است معقولش در ذهن نيز اتمّ است، زيرا كه حقايق اشياء بأنفسها به ذهن مىآيد نه به ظلال و اشباح، و معقول آنها بر طبق موجود آنهاست. پس اگر وجودش كامل باشد، مانند دايره و مربّع و عدد و اشباه آنها، معقولش نيز تام خواهد بود، و اگر ناقص باشد، مثل حركت و زمان و هيولى و امثال آنها، معقولش نيز ناقص خواهد بود. و ظهور اين معنى در علمى كه به ارتسام نباشد، بلكه به مجرّد اضافه اشراقيّه باشد اوضح است، زيرا كه در اينجا معقول همان موجود خارجى است.
و از آنجا كه واجب قيّوم در اعلا مرتبه فضيلت وجود است بايد كه معقول از او نيز در نهايت كمال باشد، و چون امر بر خلاف آن است معلوم مىشود كه اين نقص از جهت ماست نه از جهت او، زيرا كه او به حسب ذات در نهايت كمال است. و ليكن عقول ما به اعتبار ضعف و فرو رفتگى كه در مادّه دارند و ملابس قوى و اعدامند نمىتوانند كه او را ادراك نمايند به همان نحو كه فى حدّ ذاته بر آن نحو است، زيرا كه شدّت كمال و غلبه نورانيّت آن جناب بر آنها غلبه نموده است، و بر ادراك او قدرت ندارند، و اگر چه ساير اشياء را به افاضه