مرآت الاكوان تحرير شرح هدايه ملا صدرا - حسينى اردكانى، احمد بن محمد - الصفحة ٦٦٦
اين حال اطلاق وجود بر غير حقّ تعالى مجاز لغوى نيست، بلكه مجاز عرفانى است در نزد اهل اللّه. و همچنين در ساير اسامى مانند علم و اراده و قدرت و غير آنها و خالق و خلق در صدق معانى آنها مشابه نيستند. و واضع لغات وضع اسامى را اوّل براى خلق نموده است، زيرا كه آنها به عقول و افهام اسبقاند و از آنجا نقل به خالق شده است. و محبّت در حقّ خلق با نقص و شين قرين است و در حقّ خالق از قصورات و نقايص و كدورات امكانيّه مبرّاست.
و امّا برهان عقلى بر وجود محبّت در بارى تعالى آن است كه پيش از اين اشاره شد كه هر كه دوست دارد ذاتى را كه متّصف به عظمت و كبريا و قدرت وجود و لطف و كرم باشد البتّه دوست خواهد داشت هر چيزى از آثار و لوازم ذاتيّه او را كه بدون مشاركت غير از او منبعث گردد. و اگر براى آن آثار و لوازم جهتى ديگر وراى آنكه آثار و لوازم آن شىء است بوده باشد ممكن است كه محبّت بر سبيل استقلال به آن جهت تعلّق گيرد. امّا اگر براى آنها جهتى ديگر سواى آنكه تابع آن چيزند نباشد مانند حقايق ممكنات قياس به حقّ اوّل تعالى ممكن نيست تعلّق ابتهاج به آنها مگر از جهت ابتهاج به حق تعالى، بلكه ابتهاج به لوازم حق اوّل تعالى و آثار او بعينه ابتهاج به ذات او تعالى است.
و كسى كه عالمى را دوست مىدارد البتّه تصنيف او را نيز دوست خواهد داشت از آن جهت كه تصنيف او است. پس مىگوييم كه چون جميع عالم بحقائقها و هيئتها صورت تصنيف اللّه است بدون حيثيّتى ديگر چنانكه اشاره به آن نموديم، و پيش از اين محبّت بارى تعالى به ذات خودش كه مستجمع اوصاف كمال و نعوت جمال است به ثبوت رسيده است، پس ثبوت محبّت بارى به لوازم و آثار خودش كه موجودات عالم بوده باشد معلوم مىگردد، و از آنجا كه وجود فى نفسه ممكن با آنكه اثرى از آثار قدرت خداست اين دو يك چيز است بدون هيچ اختلاف، زيرا كه وجودات مخلوقات بعينها روابط فيض حقّ و تجليّات آن حضرتاند، پس وجود هر ممكنى جهتى از جهات كمال حقّ وجود او است و بس. پس ابتهاج بارى به جميع افعال و آثارش منطوى در ابتهاج به ذات خودش خواهد بود چنانكه علم به آنها منطوى در علم به ذات است.
پس مىگوييم كه طبقات وجود خلايق در قرب و بعد به مبدأ اعلى از روى شرف و خسّت و كمال و نقص متفاوتند. و سزاوارترين خلق به محبّت اشرف ممكنات و اقرب به او است در سلسله بدو و عود در اوّل و آخر، و تالى او است در تعلّق محبّت كسى كه در نسبت تالى اشرف و در درجه وجود مقارن او باشد. و همچنين بتدريج از أحبّ فالأحبّ نزول نموده، تا آنكه منتهى مىگردد به اخسّ موجودات و انجس عاصيات كه در سلسله احياء