مرآت الاكوان تحرير شرح هدايه ملا صدرا - حسينى اردكانى، احمد بن محمد - الصفحة ٤٦٢
قوّه خيال است، و به اينكه حسّ مشترك مبدأ ادراكات مختلفه است، يعنى انواع احساسات، و به اينكه نفس صور عقليّه را قبول مىكند و در بدن تصرّف مىنمايد به انواع تدبيرات، پس آنچه مىگويند كه واحد مبدأ دو اثر نمىتواند بود باطل است.
و محقق طوسى از ايراد اوّل جواب داده است كه امر بر آن نحوى نيست كه او گمان كرده است، بلكه آن قياسى است از شكل سوم، منتج حكم جزئى است كه مناقض حكم كلّى است، و صورتش اين است كه كلّ ما يقبل شكلا فهو يحفظه، و همين دلالت بر مغايرت دو قوّه مىكند.
و از نقض به خيال جواب داده است كه اجتماع قبول و حفظ، دلالت نمىكند بر وحدت مصدر آنها، زيرا كه مىتواند شد كه به اعتبار دو قوّه باشد، مانند ارض. و امّا افتراق در يك صورت دليل بر مغايرت مىشود.
و فاضل شارح گفته است كه حاصل كلام محقق آن است كه بودن حفظ خيال مشروط به قبول موجب نمىگردد كه قابل [٤٠٧] هم خيال باشد، چنانكه حافظ است. شايد كه قابل قوّه ديگر باشد مقارن آن، مثل حسّ مشترك، چنانكه حفظ زمين شكل خود را به يبوست است كه مسبوق است به قبول، لكن از اين لازم نمىآيد كه بايد قبول حاصل در آن از يبوست باشد، بلكه از قوّه ديگر باشد كه مقارن آن است، پس اتّحاد مبدأ قبول و حفظ لازم نمىآيد.
و مراد محقق [آن] نيست كه بعضى فهميدهاند كه چون خيال قوّه جسمانى است جايز است كه قبولش به جهت مادّه و حفظش لنفسه باشد، چنانكه ارض شكل را به مادّه قبول مىكند و به صورت حفظ مىنمايد. تا آنكه بر آن وارد آيد كه اين جواب اصل استدلال را دفع مىكند، زيرا كه مىتواند شد كه در اينجا بيش از يك قوّه نباشد كه به مادّه قبول كند و به ذات حفظ نمايد. و مقصود از استدلال اثبات تعدّد مبدأ قبول و حفظ است از جهت افتراق، به اعتبار امكان تحقق قبول بدون حفظ، چنانكه در ماء، و به عكس، چنانكه در صورتى كه آفتى عارض بطن مقدّم دماغ گردد كه انسان ادراك صورتى نكند. و چون آن مرض رفع گردد، آن صورى كه پيش از مرض در خيال بوده است حاضر تواند ساخت. پس از اين معلوم مىگردد كه قوّه ادراك غير از قوّه حفظ است.
و محقق، از نقض به حسّ مشترك و نفس، جواب داده است كه گاهى از واحد كثير