مرآت الاكوان تحرير شرح هدايه ملا صدرا - حسينى اردكانى، احمد بن محمد - الصفحة ٣١٦
ذاتيّه كه در اقتضاى حيّز دخيل است مشاركت ندارند. و كسى را نمىرسد كه بگويد كه اختلاف ملزوم منافى اتّحاد در لوازم نيست، زيرا كه حيّز در اينجا طبيعى است، و اتّحاد لوازم به حسب طبيعت موجب اتّحاد ملزوم است.
دوم از مسائل ثمانيه: آن است كه فلك قابل خرق و التيام نيست، زيرا كه آن نيز مستلزم حركت مستقيمه است، زيرا كه حركت مستقيمه آن است كه جسم به آن حركت متوجّه جهتى و منصرف از جهتى گردد. و جهت منحصر در فوق و تحت است و باقى جهات به آن دو راجع است، پس اگر محدّد قابل خرق باشد محذور مذكور لازم مىآيد.
و از احتمال «اينكه شايد خرق به حركت بعضى اجزاء بر سبيل استداره حاصل گردد، چنانكه بعضى توهّم نمودهاند كه كواكب در افلاك متحرّكند، به نحو حركت ماهى در آب، بر حول مراكز افلاك خود». صاحب مطارحات جواب داده است كه به برهان ثابت شده است كه فلك صاحب حيات است. پس در نزد حصول خرق در آن و تبديد اجزاء آن: يا اين است كه احساس به آن نمىنمايد، پس براى جزء منخرق به ساير اجزاء نسبتى نخواهد بود به اعتبار جامع ادراكى، و افلاك از اجزاء خود بىخبر خواهند بود، و قوّهاى از نفس افلاك در ابدان آنها سرايت نكرده است كه جامع اجزا باشد، پس علاقه در ميان أنفس و أبدان أفلاك نخواهد بود و حال آنكه صاحب حياتند؛ و اگر احساس به آن مىنمايد بايد كه به تفريق اجزاء متألم گردد، زيرا كه شعور به منافى يا الم است يا موجب الم، پس در عذاب دائم خواهد بود و در مكان خود مبرهن است كه براى امور دائمه غير ممكن اشرف نمىتواند بود.
و شارح فاضل در شرح هدايه مىگويد كه اين كلام صاحب مطارحات در نزد من از براهين قويّه است، اگر چه در نزد غير من از خطابيّات، بلكه از آن نيز ادون است [٢٥٢]. و اگر خوف تطويل نمىبود، از قبل قوم ابحاث بسيار بر آن ايراد مىنمودم، و از همه آنها جواب مىدادم، به مقدّمات مسلّمه در نزد جميع قوم.
سوم: آن است كه نوع فلك منحصر در شخص است، به جهت آنكه طبيعت فلك قبول فصل و وصل نمىكند، زيرا كه قبول آن مستلزم حركت مستقيمه است.
چهارم: آن است كه تغذّى براى آن نيست، زيرا كه چيزى از آن به تحليل نمىرود، به جهت آنكه حركت مستقيمه در آن نيست.