مرآت الاكوان تحرير شرح هدايه ملا صدرا - حسينى اردكانى، احمد بن محمد - الصفحة ٢٦٧
ممتازند، و اگر فى المثل مكان كره نار و كره ارض متبدّل گردد، به اين معنى كه هر يك در مكان ديگرى واقع شوند به جهت فوق و تحت متبدّل نخواهند شد، و همچنين تبدّل امكنه ساير اجسام واقعه در جوف محدّد جهات، و معلوم است كه فوقيّت و تحتيّت بالّذات از عوارض بعد است، و هر چه در خارج منشأ اثر مىتواند بود البته موجود است، پس بعد امرى موجود است، و حكماى الهيّين تصريح نمودهاند كه محدّد جهات به اعتبار حركت كه غير قارّ است موجب حدوث امتدادى غير قارّ است كه به زمان موسوم است و به اعتبار جسميّت كه قارّ است موجب وجود امتدادى قارّ است كه مكان است، پس هر يك از اجسام واقعه در اين بعد كه به حسب طبيعت اقتضاى حصول در حصّهاى از حصص آن بعد كه به اعتبار قرب و بعد از محدّد متشابه نيستند مىنمايند، و مطلوب هيچ يك حصّه از آن بعد به اعتبار حيثيّت تشابه آن نيست و وقوع در جوف كره كه محيط بر آن است بالّذات مطلوب آن نيست. پس مطلوب بالّذات حصول نسبت مخصوصه خواهد بود با محدّد و باقى واقع بالعرض است.
و به عبارت ديگر مىگوييم كه عالم كره واحده موجود واحد است به وحدت حقيقيّه و تخالف اجزاء آن در ماهيّت موجب رفع وحدت حقيقيّه آن نمىگردد، چنانكه تخالف به حسب ماهيّت در اجزاء انسان واحد آن را از [١٩٤] وحدت حقيقيّه خارج نمىگرداند، پس وقوع هر جزئى از اجزاء آن شخص واحد در موضعى مقتضاى طبيعت آن شخص خواهد بود كه به كلّ اجزاء متعلّق است، و هر يك را در موضعى قرار مىدهد كه خاصيّت آن چيز در آن موضع ظاهر مىتواند شد به موجب اسبابى كه در طبيعت هر جزئى موجود است، مانند خفّت نار و ثقل ارض مثلا، چنانكه طبيعت شخصى انسان واحد پاها را به وركين و دستها را به منكبين متّصل مىگرداند به حسب خاصّيّتى كه در طبيعت دست و پاست و ظهور آن خاصّيّت اقتضاى اين وضع مىنمايد، و اين است مراد حكما از آنكه مىگويند كه وقوع اجسام در احياز به اقتضاى طبيعت آنهاست. [١]
[١] . صدر الدين شيرازى، شرح الهداية الاثيرية، صص ٨٠- ٨٢.