مرآت الاكوان تحرير شرح هدايه ملا صدرا - حسينى اردكانى، احمد بن محمد - الصفحة ٢٦٨
و فاضل علّامه در كتاب اسفار، در فصلى كه در بيان آنكه مطلوب به حركت طبيعيّه چيست، مىگويد كه: «هر حالت طبيعيّه كه به قسر زايل مىگردد البته در نزد زوال قاسر طبيعت به حال خود برمىگردد، لكن در حركت أينيّه اشكالى هست، زيرا كه چون اثقال بعد از صعود به اسفل عود نمايند ممتنع است كه نفس مركز را طلب نمايند، و همچنين خفاف ممتنع است كه طالب سطح فلك باشند، زيرا كه ممكن نيست كه كلّ ارض عين مركز را در يابند، و نار با فلك قمر تماس نمىتواند كرد مگر به سطح، و مطلوب طبيعى نمىتواند شد كه امر ممتنعى باشد، و اگر ماء نازل عين مركز را طلب نمايد نبايد كه بر روى زمين قرار گيرد، و همچنين هوا اگر طالب محيط باشد بايد كه در زير كره نار نايستند.
و كسى نگويد كه دو عنصر خفيف طالب محيطند، لكن نار اغلب و اسبق است.
زيرا كه اين معنى مستلزم آن است كه چون دست بر هوا گذاريم ميلش را به فوق احساس نماييم، چنانكه در اناء واقع در تحت آب احساس مىكنيم، و نمىتواند كه مطلوب هر يك بعضى از مكان مطلق باشد، زيرا كه اختلافى در نفس امكنه نيست، و ايضا نمىتواند كه مطلوب قرب به كل باشد و الّا بايد كه چون [١٩٧] سنگى در سر چاه رها شود در همان مكان به لب چاه بچسبد.
پس حق آن است كه مطلوب طبيعت حيّز است، نه بر سبيل اطلاق، بلكه به شرط ترتيب، و ملائم آب آن است كه حيّزش بالاى زمين و زير هوا باشد، به اعتبار مناسبتى كه با زمين دارد در برودت و اقتصاد در قوام، و مناسبتى كه با هوا دارد در رطوبت و ميعان، و همچنين أحياز بواقى. و اگر احياز طبيعيّه آنها بر اين ترتيب نباشد به مجاورت اضداد فاسد خواهد شد، پس جهات بأنفسها مطلوب نخواهد بود، پس قصد متوجّه طلب اين غايت و فرار مقابل آن است.
و دليل بر آنچه ذكر شد آن است كه گاهى مكان طبيعى مىباشد و ترتيب غير طبيعى، مانند هواء محصور در ميان آجرى كه در حيّز هوا واقع باشد و مشاهده مىگردد كه از تحت نشف آب مىكند از شدّت هربش از محيط غريب و آب نايب آن مىگردد و بالا مىرود در