مرآت الاكوان تحرير شرح هدايه ملا صدرا - حسينى اردكانى، احمد بن محمد - الصفحة ٥٦٣
صورت عقليّه به حسب وجود نيست، زيرا كه واحد عقلى صاحب معانى كثيره متخالفة المفهومى مىباشد با اتّحاد در وجود.
و پيش از اين مذكور شده است كه هر چيز به حسب جبلّت متوجّه به جانب كمال است. پس مىگوييم: كه از جمله اكوان طبيعيّه، انسان مختصّ است به آنكه واحد شخصى از نوع آن گاهى ترقّى مىكند از مراتب أدنى به سوى أعلى با انخفاض هويّت شخصيّه مستمره بر نعت اتّصال. و ساير طبايع نوعيّه بر اين منهاج نيستند، زيرا كه مادّه حامله صورت آنها از آن صورت جدا شده به صورتى ديگر مىپيوندد. پس در توجّهات طبيعيّه هويّت شخصيّه آنها باقى نمىماند، بلكه طبيعت نوعيّه نيز باقى نمىماند، به خلاف شخص كسانى، كه براى آن اكوان متعدّد مىباشد، بعضى طبيعى و بعضى نفسانى و بعضى عقلى. و براى هر يك از اين اكوان نيز مراتب غير متناهيه به حسب وهم و فرض هست، نه به حسب انفصال خارجى.
و مادام كه استيفاى جميع مراتب واقعه در نشأه اولى نكند به نشأه ثانيه منتقل نمىتواند شد، و همچنين از ثانيه به ثالثه.
پس انسان از مبدأ طفوليّت تا وقت أشدّ صورى، انسان بشرى طبيعى است و اين انسان اوّلى است، و بتدريج در اين وجود حركت مىكند و صاف و لطيف مىگردد تا آنكه كونى ديگر كه نفسانى است براى او حاصل مىشود. و اين انسان ثانى است، و براى اوست اعضاى نفسانى كه در اين وجود محتاج به مواضع متفرّقه نيستند، چنانكه در مرتبه اوّل بودند، زيرا كه جمعيّت در وجود نفسانى شديدتر است از وجود طبيعى، و جميع حواسّ ادراك در اين وجود حسّ واحد مشترك شدهاند. و همچنين قواى تحريكيّه كه در اين عالم بعضى در قلب است و بعضى در دماغ و بعضى در كبد و بعضى در انثيين در عالم نفسانى با هم مجتمعاند. پس چون از وجود نفسانى به وجود عقلى منتقل گرديد و عقل بالفعل شد- و كم است كسى كه براى او اين انتقال حاصل گردد- به حسب آن وجود انسان عقلى خواهد بود، و براى او خواهد بود اعضاء عقليّه، به نحوى كه پيش از اين به آن اشاره شد.
و ببايد دانست كه انسان در اين [٥١٤] عالم مجموع نفس و بدن است. و اين دو با اختلاف در منزلت به يك وجود موجودند، به نحوى كه گويا يك چيزند صاحب دو طرف كه يكى از طرفين متبدّل و داثر و فانى است، و آن به منزله فرع است، و طرفى ديگر ثابت و باقى است، و آن اصل است. به هر قدر كه نفس در وجود كامل مىگردد بدن اصفى و الطف