مرآت الاكوان تحرير شرح هدايه ملا صدرا - حسينى اردكانى، احمد بن محمد - الصفحة ٣٤١
ماء بارد و رطب است به همان معنى. و بارد بودن اين دو عنصر متّفق عليه است، و خلاف در آن است كه كدام يك أبرد است، و مشهور اين است كه ماء أبرد است.
و لكن علّامه [١] در شرح قانون مىگويد كه: «مذهب أوحد زمان از حكما آن است كه ارض ابرد است، زيرا كه اكثف است». و در موضعى ديگر مىگويد كه: «در زيادتى برودت أحدهما بر ديگرى خلاف است. و بعضى ارض را ابرد دانستهاند، زيرا كه ثقل معلول برد است چنانكه خفّت معلول حرّ است و قوّه معلول دليل بر قوّت علّت است. و لكن ثقل در ارض أقوى است. پس برد كه موجب ثقل است در آن اقوى خواهد بود، و بعضى ماء را ابرد دانستهاند. و حق اين است، زيرا كه احساس برودت از ماء ذائب به حرارت شمس چه جاى جامد آن بسيار بيشتر است از احساس برودت ارض. و سببش آن نيست كه ارض به واسطه كثافتى كه در آن هست نفوذ در مسامّ نمىتواند نمود، بلكه ملصق به مسامّ مىگردد [٢٧٩] و آب در آنها نفوذ مىكند به واسطه لطافتى كه دارد، زيرا كه ماء جامد در مسام نفوذ نمىكند و احساس به برد آن بيشتر است. و مسلّم نيست كه قوّت معلول دليل بر قوّت علّت باشد، زيرا كه منتقض است با حرّيت حجر در جائى كه حجر و ماء كه در قدر متساوى و به إسخان واحد گرم شده باشند كه در اين صورت حجر در حرارت اقوى است با آنكه اقوى نيست»، اين است كلام علّامه در شرح قانون.
و آنچه گفته است- كه احساس برودت از ماء ذائب به حرارت شمس چه جاى جامد آن بسيار بيشتر است از احساس برودت ارض- اشاره است به آنچه مقرّر است در نزد ايشان كه كيفيّت غالبه در هر عنصرى به قدرى است كه ممكن نيست كه در موادّ عناصر از آن شديدتر كيفيّتى يافت شود. پس برودت موجوده در عنصرى كه به حسب طبع اشدّ در برودت است بايد كه غايت برودتى باشد كه مادّه عنصريّه آن را تحمّل مىنمايد. و هرگاه آب ابرد باشد بايد كه چون مخلّى به طبع مىشود منجمد باشد و سيلانش به اعتبار عارضى مثل حرارت شمس بوده باشد.
و چون كسى بر ايشان وارد آورد كه از اين لازم مىآيد كه: يا ماء قابل برودتى باشد
[١] . مقصود از علّامه قطب الدين محمود شيرازى شارح كليات قانون ابن سينا است (م).