مرآت الاكوان تحرير شرح هدايه ملا صدرا - حسينى اردكانى، احمد بن محمد - الصفحة ٦٤٣
شأن فلاسفه اين است، احاطه علميّه به جلايل و دقايق ملك و اسرار ملكوت به هم مىرساند و از خالق حكيم عليم خودش- الذى لا يعزب عنه مثقال ذرّة فى السّماوات و الأرض (سبأ: ٢) علم به اشيا را سلب نمايد، و آن را انزل از حيوانات عجمى كه علم به بسيارى از اشيا دارند گرداند، تعالى عمّا يقوله الظالمون علوّا كبيرا.
و امّا كسانى كه واجب الوجود را عالم به اشيا دانستهاند منقسم مىگردند به هشت گروه:
اوّل معتزلهاند كه به ثبوت معدومات ممكنه پيش از وجود قائل شدهاند، و علم بارى تعالى در نزد ايشان به اشيا به ثبوت ممكنات است در ازل.
دوم جمعى از مشايخ صوفيّهاند كه محى الدين عربى و صدر الدين قونوى از جمله ايشانند، و ايشان نيز به ثبوت اشيا پيش از وجود آنها قائل شدهاند، امّا به ثبوت علمى، نه به ثبوت عينى چنانكه معتزله گمان كردهاند.
سوم تابعين افلاطوناند كه به صور عقليّه و مثل افلاطونيّه قائل شدهاند و مناط علم را آنها مىدانند.
چهارم شيخ اشراق و تابعين او است، مانند محقّق طوسى و شارح تلويحات و علّامه شهرزورى، كه مناط عالميّت را اشياء موجوده در خارج دانستهاند.
پنجم جمعى از مشّائيناند كه شيخ ابو نصر و شيخ ابو على از جمله ايشاناند كه به ارتسام صور ممكنات در ذات بارى تعالى به حصول ذهنى بر وجه كلّى قائل شدهاند.
ششم فرفوريوس است با گروهى از مشّائين كه صور معقوله را با ذات واجب متّحد دانستهاند.
هفتم بيشتر از متأخّريناند كه ذات واجب را علم اجمالى به جميع اشيا دانستهاند، و گفتهاند كه علم واجب به ذات خودش دانستن همه اشياء است به علم واحد، و گفتهاند كه براى واجب دو علم است: علم اجمالى كه مقدّم بر اشياء است و علم تفصيلى كه مقارن آنهاست.
هشتم طايفه ديگراند كه مىگويند كه علم بارى به ذات خودش علم تفصيلى است به معلول اوّل و علم اجمالى است به باقى موجودات و همچنين تا آخر معلولات ...
و الحال وقت آن است كه حقّ و صواب در نزد اهل حقيقت و ذوى الالباب را تعيين