مرآت الاكوان تحرير شرح هدايه ملا صدرا - حسينى اردكانى، احمد بن محمد - الصفحة ٤٧٨
براى نوع اخصّ اتم نوع انقص موجود است. و چنانكه نوع حيوان و طبيعت آن، تمام نوعيّت و طبيعت نبات است، و نبات تمام طبيعت مركّب معدنى، و طبيعت معدن تمام طبيعت جسم، همچنين طبيعت انسان، يعنى ذات و نفس او، تمام جميع انواعى است كه سبقت دارند از حيوانيّه و نباتيّه و عنصريّه، و تمام شيء همان شيء است با زيادتى، پس انسان به حسب حقيقت كلّ آن اشياء نوعيّه است و صورتش صورت كلّ آنهاست.
برهان دوم: آن است كه براى انسان شكّى در اين نيست كه اشياء را مىبيند و اصوات را مىشنود و معقولات را ادراك مىكند، و در اين معنى هم شك ندارد كه واحد به عدد است. پس اگر مدرك معقولات غير مدرك محسوسات باشد بايد كه جوهر ذات انسان كه به آن هو هو است ادراك هر دو را نكرده باشد، يا آنكه انسان واحد صاحب ذوات باشد. و همچنين كلام در شهوت و غضب، به اين معنى كه مشتهى و مغضب همان انسان است نه غير آن.
و اگر كسى گويد: كه قوّه باصره آلت است براى انسان كه اوّل مبصر را ادراك مىنمايد، پس به سبب علاقهاى كه ميان او و انسان است به انسان مىرساند، و براى انسان شعور به آنچه باصره درك نموده است حاصل مىشود.
مىگوييم: كه بعد از تأديه به انسان، آيا انسان آن را درك مىنمايد يا نمىنمايد. و در صورت اوّل ادراك انسان غير از ادراك باصره است. اين قدر هست كه موقوف به ادراك آلت است، پس ادراكش عين ادراك آلت نيست و او را مدرك نمىتوان گفت، به اعتبار حصول صورت در آلتش، بلكه مدرك است به اعتبار حصول صورت در نزد خودش. و در صورت دوم بايد كه انسان ادراك نكرده باشد و الم [٤٢٥] و لذّت و جوع و عطش خود را ادراك ننمايد، بلكه همين قدر داند كه قوّه باصره چيزى را ادراك نموده است. و اين علم غير حقيقت رؤيت و ابصار است، و علم به آنكه چشم مىبيند يا گوش مىشنود ابصار و سماع نيست، چنانكه علم به اينكه ديگر گرسنه و تشنه است ادراك جوع و عطش نيست. و ليكن عقلا به بداهت عقل مىدانند كه خود بصير و سميع و خود ملتذّ و متألّماند. پس اگر انكار اين علم جايز باشد، انكار جميع محسوسات و مشاهدات جايز خواهد بود.