مرآت الاكوان تحرير شرح هدايه ملا صدرا - حسينى اردكانى، احمد بن محمد - الصفحة ٤٩٤
و وجه اندفاع اوّل: آن است كه نقطه قائم به نفس جسم بما هي منقسمه نيست، بلكه قيامش به جسم به اعتبار تناهى امتدادات و انقطاع آنهاست. پس محلّش جسم است من حيث اتّصافه بالتّناهى. و از اين جهت مىگويند كه اطراف عدميّهاند، زيرا كه محلّ آنها از آن حيثيّت كه محلّ آنهاست مشتمل است بر معنى عدمى كه نفاد و انقطاع است، به خلاف علم كه كمال ذات موصوف است.
و وجه اندفاع دوم: آن است كه وحدت جسم قابل انقسام است، زيرا كه وحدتش نفس اتّصال و امتداد آن است. و انقسامش به عين انقسام جسم است بالذات لا بالعرض، مانند ساير عوارض كه انقسامشان به انقسام محل بالعرض است مانند سواد، زيرا كه وحدت جسم نفس وجود جسم و عين هويّت آن است.
و وجه اندفاع سوم: آن است كه جميع اضافات غير منقسم به انقسام محل نيستند، بلكه اضافات بر دو قسم است: قسمى آن است كه عارض جسم مىشود بما هو جسم مانند محاذات و مماسه. و اين قسم به انقسام جسم منقسم مىگردد، زيرا كه محاذات نصف جسم نصف محاذات كلّ جسم است. و قسمى آن است كه عارض جسم مىشود، نه از آن حيثيّت كه جسم است، بلكه از حيثيّت معنى ديگر. و اين قسم نبايد كه به انقسام محل منقسم گردد، مانند ابوّت كه عروضش زيد را، مثلا، نه از حيثيّت جسميّت اوست، بلكه از حيثيّت فاعليّت نفسانيّه است كه مقتضى توليد است.
و وجه اندفاع از چهارم: آن است كه پيش از اين مذكور شد كه قوّه وهميّه از مادّه مجرّد است و از اضافه به مادّه مجرّد نيست، و حكم مدركاتش نيز همين است.
و فاضل علّامه در اسفار بعد از نقل اين دليل مىگويد كه اين اقوى دليلى است در نزد قوم بر تجرّد نفوسى كه مدرك معانى كلّيّه باشند، و جميع نفوس بشريه را مدرك كلّيّات مىدانند. و در نزد من اين برهان جارى در جميع نفوس نيست، بلكه دلالت مىكند بر تجرّد نفسى كه بالفعل عاقل صور معقوله نفس الامرى [٤٤٢] باشد. و آن نفسى است كه از حدّ عقل بالقوّه و حدّ عقل استعدادى بيرون آمده، به حدّ عقل بالفعل و معقول بالفعل رسيده باشد. و چنين نفسى در بعضى از افراد ناس يافت مىشود، نه در كلّ آنها. زيرا كه آنچه بيشتر مردم از طبايع كلّيّه درك مىنمايند، وجود آن در اذهان ايشان از قبيل وجود كلّيّات طبيعيّه