مرآت الاكوان تحرير شرح هدايه ملا صدرا - حسينى اردكانى، احمد بن محمد - الصفحة ٤٥٤
اشياء را ادراك كرده است».
و بعد از نقل اين كلام از امام، مسيحى مىگويد كه: «از آنچه امام گفته است لازم مىآيد كه براى لامسه و ذائقه و شامّه هم ادراك به اينكه مدركند نباشند و اين مناقض مذهب [٣٩٨] شيخ است در شفا و قانون».
و علّامه شيرازى در شرح قانون اقوال مسيحى را مردود دانسته است و گفته است كه: «بر اعتراض اوّلش وارد مىآيد كه ما مسلّم نداريم كه شيخ يا غير شيخ از حكما كسى باشد كه اعتقادش اين باشد كه مدرك محسوسات جزئيّه حواسّاند. و اين از اغلاط متأخّرين است، مانند امام رازى و كسانى كه پيروى او نمودهاند، و شيخ و امثال او مدرك و حاكم و ملتذّ و متألّم همه را نفس مىدانند، و اطلاق اين الفاظ بر حواس بر سبيل مجاز است، و لكن چون احساس انفعال حاسّه بلكه آلت آن است از محسوسى كه به آن اختصاص دارد، پس بايد كه آلت هر حاسّه از محسوس خاصّ به آن منفعل گردد و به آن محسوس متكيّف شود، اين قدر هست كه انفعال بعضى آلات حواسّ و تكيّفش به محسوسات خودش به حيثيّتى است كه نفس آن را در همان جا ادراك مىنمايد، مانند ذايقه و شامّه و لامسه، و انفعال بعضى ديگر به اين نحو نيست مثل باصره و سامعه، و از اين جهت است كه انسان لذّت حلو را در فم و لذّت رايحه لذيذه را در شم، و لذّت نعومت را در آلت لمس ادراك مىنمايد، و لذّت صورت حسن را نه در جليديّه و نه در ملتقاى عصبتين ادراك مىكند. و همچنين لذّت صوت حسن را در عصبه مفروشه در صماخ ادراك نمىكند، نه آنكه انفعال بعضى از آلات حواسّ زمانى و بعضى ديگر آنى است، چنانكه بعضى پنداشتهاند، زيرا كه ادراك جميع حواس آنى است، و هر كه ادّعا مىكند كه بعضى زمانى و بعضى آنى است بايد از عهده آن برآيد.
و بر اعتراض دومش وارد مىآيد كه شيخ نگفته است كه مدرك صوت عظيم و لون مفرط لامسه أذن و بصر است، بلكه مدرك آن دو لامسه اذن و عين است، و متألّم آلت لامسه آنهاست به طريق تفرّق اتّصالى كه صوت مفرط در لامسه اذن و لون موذى در لامسه عين احداث مىنمايند و آلت سمع و بصر از آنها متألّم نمىشوند.
و بر اعتراض سومش [٣٩٩] وارد مىآيد كه آن اعتراض مبتنى است بر آنكه ملائم قوّه باصره ادراك مبصرات باشد، و شيخ گفته باشد كه مدرك مبصرات لامسه عين است. و