مرآت الاكوان تحرير شرح هدايه ملا صدرا - حسينى اردكانى، احمد بن محمد - الصفحة ١٦٥
اوست مجرّد از مادّه است در نزد حكما، و بدنش جسم است، و تركيب اتّحادى در ميان اين دو موجب تجرّد جسم يا تجسّم مجرّد است.
و صاحب اسفار مىگويد كه: اين محال در صورتى لازم مىآيد كه نفوس انسانيّه در اوّل تكوّن مجرّد بالفعل باشند و يا تجرّد مدبّر مادّه بدنى گردند، و چنين نيست، بلكه نفوس از اين حيثيّت كه نفوسند جسمانيند و بعد از تحصيل كمال و حصول قوّت مجرّد مىگردند و از آن حيثيّت كه مجرّدند با بدن نيستند. و آنچه در حدّ انسان مىگويند كه حيوان ناطق است، [٨٠] به اين معنى است كه از شأن آن ادراك معقولات بالفعل است، نه آنكه هر يك از افرادش بالفعل تعقّل معقولات مىتواند نمود. پس هر انسانى عاقل و معقول بالقوّه است پس مجرّد بالقوّه نيز خواهد بود نه بالفعل.
و اگر تركيب انسان از نفس و بدن باشد، چنانكه جمهور از مذهب حكما فهميدهاند، بر آن به چند وجه امور شنيعه لازم مىآيد:
مثل آنكه ما بالبديهه مىدانيم كه مشار إليه به «أنا» چيزى است كه هم مدرك و هم جالس و هم متحرّك در مكان است. پس اگر آن چيز بدنى باشد مدرك بر آن صدق نمىتواند نمود، زيرا كه جسم بما هو جسم مدرك نمىتواند بود. و اگر نفس باشد جالس بر آن صدق نخواهد كرد. و اگر مجموع بدن و نفس باشد بر مجموع مجرّد و مادّى نه مدرك صدق مىكند و نه جالس. و چگونه چنين نباشد و حال آنكه وحدت مساوق وجود، بلكه عين وجود است.
و هر چه وحدت ندارد وجود نيز ندارد.
و مثل آنكه قوم انسان را به حيوان ناطق تعريف كردهاند و ناطق را به مدرك كلّيّات تفسير نمودهاند. و اين تعريف بر نفس مجرّده تنها صدق نمىكند، زيرا كه نفس ناطق است نه حيوان ناطق، و بر بدن تنها نيز صدق نمىكند، [زيرا كه مدرك نيست چه جاى آنكه مدرك كلّيّات باشد و بر مجموع نيز صدق نمىكند].
و مثل آنكه تركيب حقيقى در ميان مجرّد بالفعل و مادّى بالفعل به نحوى كه مجموع امر واحد طبيعى باشد و نوعى از انواع جسم گردد معقول نيست.
و به اين سبب سيّد شريف در حواشى حكمة العين آن را انكار نموده است. و بر آن استدلال كرده است كه هر يك از اين دو واقعند در تحت جنسى ديگر، يعنى نفس واقع است