مرآت الاكوان تحرير شرح هدايه ملا صدرا - حسينى اردكانى، احمد بن محمد - الصفحة ٤٨٠
مىآيد. [١] و اگر كسى را به خاطر رسد كه از اين براهين عدم حاجت به اثبات قوى لازم مىآيد، بلكه طريق اثبات آن منسد مىگردد.
مىگوييم: كه صاحب اسفار گفته است كه اين مسأله بعينه مثل مسأله توحيد در افعال است. و چنانكه در آنجا قول حكما به ترتيب صدور و وجود دافع قول محققين ايشان نيست كه: إنّ المؤثّر في الجميع هو اللّه تعالى بالحقيقة، همچنين در اينجا، زيرا كه چون نفس با وحدتش ذات شئون كثيره متفاوته هست، بايد كه حكيم شئون آن را بشناسد و مراتب آن را حفظ نمايد، تا آنكه لازم نيايد اسناد فعل به غير فاعلش از طريق جهالت، زيرا كه كسى كه در مرحله ادراك، حسّ انسان يا شهوت او را به جوهر عقل نسبت دهد بدون توسّط امرى ديگر، جاهل به عقل و ظالم در حق او خواهد بود، زيرا كه عقل اجلّ از آن است كه شهوت باشد.
و همچنين در باب تحريك اگر دفع فضلات، مثل بول و براز، را به قوّه عاقله نسبت دهد، نسبت به آن سوء ادب را به عمل آورده است، زيرا كه تحريكات عقل بر سبيل مباشرت نيست، بلكه بر سبيل تشوّق به سوى اوست، به شوقى عقلى حكمى.
و مثل اين است [٤٢٧] امر در آنچه جمهور اهل كلام گمان كردهاند، از نسبت شرور و افاعيل حسيّه به بارى تعالى بدون توسّط جهات و قواى عاليه و سافله. و اين سوء ادبى است از ايشان در حقّ بارى، كه شاعر به آن نيستند، و معرفت ذات و فعل نفس مرقات است براى معرفت ربّ. پس هر كه شناخت نفس را كه جوهرى است عاقل متوهّم متخيّل حسّاس متحرّك شامّ ذائق جالس نامى، ممكن است كه تواند دانست كه: «لا مؤثّر في الوجود إلّا اللّه» چه معنى دارد. [٢]
[١] - صدر الدين شيرازى، الأسفار، ج ٨، ص ٢٢٦- ....
[٢] - صدر الدين شيرازى، الأسفار، ج ٨، ص ٢٢٣.