مرآت الاكوان تحرير شرح هدايه ملا صدرا - حسينى اردكانى، احمد بن محمد - الصفحة ٥٧٩
پس ذات واجب تعالى محض حيثيّت انتزاع وجود عام فطرى است، خواه بوده باشد انتزاعش از خود ذات بنفسها، مثل وجود حق تعالى، و خواه بوده باشد انتزاعش از ماهيّات، مثل وجود ماهيّات به حسب انتسابش به سوى واجب تعالى.
و ذات ممكن محض قوّه وفاقه است، و بودن اين معنى انتزاعى فطرى در مرتبه متأخّره از ذات منافى صدق حمل در مرتبه ذات واجب نيست، چنانكه انسانيّت و حيوانيّت مصدرى انتزاعى متأخّراند از نفس ذات انسان و حيوان، و در مرتبه ماهيّت محمولند بر آن.
و بالجمله عقل حكم مىكند به آنكه موجوديّتى كه از ذات در مرتبه آخر انتزاع مىشود مطابق حكم آن نفس ذات او است تعالى در مرتبه ذاتش در اوّل. پس نسبت مفهوم وجود و موجوديّت و وجوب وجود به حقيقت واجب بالذّات مثل نسبت انسانيّت است به نفس ذات انسان، نه مثل نسبت زوجيّت به اربعه از لوازم ماهيّاتى كه مطابق حكم به آنها مرتبهاى است متأخّره از ذات ماهيّات. پس وجود يا وجود نفس خود است يا وجود موضوع خود.
و بهمنيار در كتاب تحصيل مىگويد: «كه در هر جا كه ما مىگوييم كه: «فلان چيز موجود است»، مقصود ما آن نيست كه وجود معنىيى است خارج از آن چيز. و اينكه وجود خارج از ماهيّت است به برهان دانستهايم، و آن در جايى مىتواند بود كه ماهيّتى و وجودى باشد مثل انسان موجود. بلكه مراد ما آن است كه آن چيز در اعيان است يعنى در موجود خارجى، يا در اذهان يعنى در موجود ذهنى. و موجود بر دو قسم است: قسمى آن است كه در اعيان يا در اذهان موجود است به مقارنت وجود، و قسمى ديگر آن است كه چنين نيست». [١] بعضى گفتهاند كه: «مبادا كسى از اطلاق لفظ قيام يا عروض يا اقتضا، در باب وجود، چنين توهّم كند كه براى وجود صورتى در اعيان مىباشد تا آنكه از آن لازم آيد كه براى وجود وجودى باشد و به تسلسل ممتنع انجامد. زيرا كه وجود ما يوجد به الشيء فى الأعيان أو فى الأذهان نيست، بلكه وجود عبارت است از نفس تحقّق و بودن شىء در اعيان يا در
[١] . بهمنيار، التحصيل، ص ٢٨٠.