مرآت الاكوان تحرير شرح هدايه ملا صدرا - حسينى اردكانى، احمد بن محمد - الصفحة ٤٣٥
و ببايد دانست كه صوت نفس تموّج نيست چنانكه جمعى پنداشتهاند، و نفس قرع و قلع نيز نيست چنانكه گروه ديگر گمان كردهاند، زيرا كه تموّج محسوس به لمس است و قرع و قلع محسوس به بصرند به توسّط لون. و ايضا گاهى علم به آنكه فلان چيز تموّج يا قرع يا قلع است حاصل مىشود و علم به آنكه صوت است حاصل نمىشود. و گاهى علم به صوت حاصل مىشود بدون شعور به امور ثلاثه.
و بعضى گفتهاند كه صوت در خارج وجود ندارد، بلكه از ملامسه هوائى متموّج به حاسّه سمع حادث مىگردد.
و در ردّ بر ايشان گفتهاند كه با ادراك صوت جهت آن نيز درك مىشود و معلوم است كه اثر جهت در هواى متموّجى كه در نزد صماخ است باقى نمىماند. پس بايد كه جهت صوت مدرك نگردد، چنانكه دست به لمس ادراك مىكند چيزى را كه او را ملاقات نمايد و نمىداند كه آن چيز از كدام جانب آمد. و چون به سمع تميز در ميان جهات واقع مىشود و قريب و بعيد آن نيز معلوم مىگردد، از اين مىتوان فهميد كه اصوات خارجيّه از آن حيثيت كه در خارجند محسوس مىگردند.
و از اين استدلال جواب دادهاند كه ادراك جهت به واسطه آن است كه هواى قارع صماخ از آن جهت مىآيد؛ و تميز ميان قريب و بعيد به آن است كه قرع قريب اقوى است و قرع بعيد اضعف.
و جواب از اوّل مدفوع است به آنكه آن صوت گاهى در يمين سامع است و او به گوش چپ آن را مىشنود به اعتبار آنكه گوش راستش شنوا نيست، و مىفهمد كه اين صوت از يمين است.
و [جواب] از دوم نيز باطل است، زيرا كه اگر چنين مىبود مىبايست كه ميان بعيد قوى و قريب ضعيف فرق مىتوان كرد. [٣٧٩] و همچنين اگر دو صوت متساوى در بعد و مختلف در قوّه و ضعف مسموع گردد، بايد كه چنين در گمان افتد كه در قريب و بعيد مختلفاند.
و لكن اشكالى ديگر باقى مىماند، و آن اشكال اين است كه مدرك و محسوس بايد كه در حال ادراك در نزد مدرك به وجهى موجود باشد، و موجود در نزد جوهر حاس آن