مرآت الاكوان تحرير شرح هدايه ملا صدرا - حسينى اردكانى، احمد بن محمد - الصفحة ٤٠٩
و امّا قوّه به جهت بقاى شخص قوّه غاذيه است. و آن قوّهاى است كه غذا را مشاكل جسمى مىگرداند كه آن قوّه در آن واقع است و به آن جسم مىچسباند تا آنكه بدل باشد چيزى را كه از آن به تحليل رفته است به سبب اسباب محلله، مانند حرارت غريزيّه و غريبه و حركت نفسانيّه و بدنيّه.
و قوّهاى كه به جهت تحصيل كمال ذات شخص است ناميه است. و آن قوّهاى است كه بر طول و عرض و عمق آن چيزى كه در آن واقع است بر تناسب طبيعى مىافزايد تا آن را به كمال نشو مىرساند. و اين فعل از ناميه صادر مىگردد به آنچه غاذيه بر بدن وارد آورد زايد بر بدل ما يتحلل. و بنا بر اين غاذيه خادم ناميه خواهد بود.
لكن هر زيادتى در اقطار نموّ نيست، چنانكه سمن بعد از سنّ وقوف نموّ نيست. و همچنين هزال در سنّ نمو ذبول نيست، بلكه نموّ زيادتى بر تناسب طبيعى است چنانكه در سنّ شباب. و ذبول مقابل آن است و آن نقصان بر تناسب طبيعى است چنانكه در سنّ شيخوخت.
و اگر كسى سؤال نمايد كه بنا بر اين فاعل نموّ و هزال چه چيز است، زيرا كه براى هر فعلى و حركتى فاعلى و محرّكى ضرور است.
جوابش: آن است كه فاعل در اين دو چيز هم همان قوّه غاذيه است، لكن به اعداد قاسر، زيرا كه اين دو حركت قسرىاند، و قاسر در سمن رطوبت زايده است و در هزال حرارت مفرطه.
و بعد از اين مىگوييم كه فعل غاذيه به سه عمل تمام مىگردد: اوّل تحصيل خلطى كه قريب التّشبّه به عضو باشد، دوم آنكه آن را جزء عضو گرداند و به عضو بچسباند، سوم آنكه در لون و قوام مشابه آن سازد، و گاهى اخلال به فعل اوّل واقع مىشود مثل آنكه غذا نباشد يا حاصل نكند، و گاهى به فعل دوم واقع مىشود [٣٥٣] مانند حالت مرض استسقاء لحمى، و گاهى به فعل سوم واقع مىگردد چنانكه در برص.
و مىگويند كه غاذيه هر عضوى مخالف غاذيه عضوى ديگر است، زيرا كه اگر مختلف نباشند بايد كه افعال ايشان نيز مختلف نباشد و اين معنى منافى آنكه نفس واحده بايد اقتضاى غاذيه واحده نمايد نيست.