مرآت الاكوان تحرير شرح هدايه ملا صدرا - حسينى اردكانى، احمد بن محمد - الصفحة ٥٠٧
أتباع ايشان متّفقاند بر حدوث آن. و اين يكى از مسائل است كه مشهور آن است كه در ميان آن دو حكيم در آن اختلاف است.
و افلاطونيّين به سه حجّت احتجاج نمودهاند:
اوّل: آنكه هر چه حادث است بايد كه مادّه مخصّصهاى براى آن باشد كه استعداد آن مادّه سبب اولويّت وجودش بعد از عدم گردد. پس اگر نفوس حادث باشند بايد مادّى باشند.
و پيش از اين تجرّد آنها به ثبوت رسيد.
دوم: آنكه اگر نفوس حادث باشند بايد به حدوث ابدان حادث گردند، لكن ابدان ماضيه غير متناهيه است. پس نفوس كه به ازاى آن ابدانند بايد كه غير متناهى باشند، لكن وجود نفوس غير متناهيه مجتمعه در وجود محال است، زيرا كه قابل زياده و نقصان است، و هر چه قابل زياده و نقصان است متناهى است. پس حدوث ابدان سبب حدوث نفوس نمىتواند بود، پس صدور نفس از علل موقوف بر حدوث بدن و استعداد مادّه نخواهد بود، پس قديم خواهند بود.
سوم: آنكه اگر حادث باشند دائمى نخواهند بود، زيرا كه هر كائنى فاسد است، و هر چه ابدى است بايد ازلى باشد، و در موضع خود مبيّن گرديده است كه نفوس ابدا باقى خواهد بود، پس بايد كه ازلى باشد.
و جواب: از اوّل آن است كه بعد از اين معلوم خواهد شد كه نفس حادث با مادّه است نه در مادّه. و صاحب اسفار گفته است كه: نفس جسمانيّة الحدوث و روحانيّة البقاء است.
و از دوم: آن است كه نفوس مفارقه اگر چه غير متناهىاند، امّا مترتّب نيستند، نه به ترتيب طبيعى و نه به ترتيب وضعى. [٤٥٥] و برهان دالّ بر استحاله لا تناهى در اعداد در جايى اقامه مىتواند شد كه مرتّب و مجتمع باشند. و برهانى بر استحاله مطلق آن اقامه نشده است.
و از سوم: آن است كه نفس انسانى از حيثيّت ذات مجرّدهاش نه كائن است و نه فاسد، و از آن حيثيّت كه در تحت كون واقع است فاسد نيز هست.