مرآت الاكوان تحرير شرح هدايه ملا صدرا - حسينى اردكانى، احمد بن محمد - الصفحة ١٣٦
كه از آن حيثيّت كه اسود بالقوّه يا متحرّك بالقوّه است به همان حيثيّت متّصل بالفعل باشد، بلكه بايد كه جوهر متّصل بودن آن غير جوهر قابل بودن آن باشد. علاوه بر آنكه اگر قابل مقابل اتّصال يعنى انفصال باشد، بايد كه در آن قوّه قبول اتّصال نيز باشد، زيرا كه امكان شىء مستلزم امكان مقابل آن شىء است و الّا احد المتقابلين ضرورى و ديگرى ممتنع خواهد بود. و از اين معلوم مىشود كه چنانكه جسم [٤٨] پيش از قسمت متّصل است در همان حالت قوّه قبول اتّصال نيز در آن هست، زيرا كه اگر عين اتّصال باشد يا آنكه اتّصال لازم آن باشد قوّه انفصال براى آن نخواهد بود. پس بايد كه جسم مركّب باشد از چيزى كه قوّه در جسم به اعتبار آن چيز باشد و از چيزى ديگر كه فعليّت به اعتبار آن باشد. و اين دو هيولى و صورتاند.
و براى زيادتى توضيح مىگويند كه شكّى در اين نيست كه در جسم قوّه قبول امور بسيار است، و آن قوّه يا نفس حقيقت جوهر متّصل است، يا ثابت در آن است، يا ثابت در امرى است كه مقارن آن است يا به ذات خود قائم است. پس اگر اتّصال مصحّح فرض ابعاد در جسم نفس قوّه اشياء كثيره بوده باشد، بايد كه چون كسى اتّصال را بفهمد استعداد امور كثيره را با آن بفهمد و تعقّل اتّصال بدون آن اشياء ممكن نباشد، و حال آنكه چنين نيست. و أيضا اگر اتّصال عين قوّه باشد بايد كه صورت جسم عرض باشد، و اگر قوّه ثابت در اتّصال باشد يعنى اتّصال حامل قوّه باشد، بايد كه در حال خروج ما بالقوّه به فعل اتّصال منعدم نشود. پس بايد كه با انفصال باقى ماند و اگر قوّه قائم به ذات خود باشد بايد كه امكان جوهر باشد. پس حامل قوّه چيزى است غير اتّصال و غير متّصل من حيث هو متّصل، پس حامل قوّه اتّصال و انفصال و غير اينها از هيئات و كمالات غير متناهيه هيولى است. و اين حجّت در مأخذ قريب به حجّت اوّل است.
و بر چند وجه ابحاث بر آن وارد آوردهاند.
[بحث] اوّل: آنكه آنچه مىگويند كه جسم يا اتّصال بنفسه قوّه بر امرى نمىتواند بود، مسلّم است، لكن از اين لازم نمىآيد كه بايد قوّه براى جوهر ممتد موجود نباشد. و چنين نيست كه هرگاه قوّه تابع چيزى باشد بايد كه عين آن چيز باشد.
و اگر كسى بگويد كه اگر قوّه انفصال در اتّصال موجود باشد بايد كه اتّصال با انفصال