مرآت الاكوان تحرير شرح هدايه ملا صدرا - حسينى اردكانى، احمد بن محمد - الصفحة ٥٤
صورت طبيعيّه بدن مستحيل كه قابل بود فساد و زوال را، و به تحقيق كه نيز دانستى بودن عقل فعّال را با وحدت شخصيّهاش كه محال است صدقش بر كثيرين كه چگونه فاعل نفوس و متقدم بر ايشان مىباشد با بودنش غايت متأخّره از ايشان و ثمره مترتّبه بر ايشان. پس بر تو باد تذكر آن كه بس مقصدى است عالى و مطلبى است غالى. پس در صورتى كه هيأت طبيعيّه مادّه عقل منفعلى باشد كه عقل بالفعل شده است، و منفعل مادّه مستفاد، و مستفاد مادّه عقل فعّال، و تو بگيرى، يعنى فرض كنى، همه آنها را مثل يك چيز، بوده باشد اين انسان آن انسانى كه عقل فعّال در او حلول كرده است.
و اين حالت اگر براى جزو نظرى از قوّه ناطقه حاصل شود، آن انسان حكيم و فيلسوف خواهد بود؛ و اگر در قوّه نظريّه و عمليّه و متخيّله حاصل گردد آن انسانى مىباشد كه وحى بر او نازل مىگردد به توسّط ملك، و آن ملك عقل فعّال است. پس به اعتبار آن كه هر چه از جانب خدا بر عقل فعّال فايض مىگردد عقل فعّال آن را بر عقل منفعل او فايض مىگرداند حكيم و ولى و فيلسوف است، و به اعتبار آنچه بر قوّه متخيّله او از آنجا فايض مىشود نبى و منذر است به آنچه خواهد شد و خبر مىدهد از آنچه گذشته است و از آنچه الحال موجود است از جزئيّات واقع در عالم.
و اين انسان در اكمل مراتب انسانيّت و در اعلى درجه سعادت است، و نفسش گويا با عقل فعّال متحد است به نحوى كه مذكور شد، و اين انسان واقف است بر هر فعلى كه ممكن است كه به سعادت كشاند. پس اين اوّل شرايط رئيس است.
در ذكر كمالات ثانويه رئيس مطلق
بعد هذا، بايد كه بوده باشد از براى او، با آنچه مذكور شد، قدرتى در زبانش بر جودت تخيّل به گفتار مر آنچه را كه مىداند آن را، يعنى قوّه تقريرش كامل باشد. و قدرتى بر جودت ارشاد و هدايت به سعادت و به اعمالى كه سعادت به آنها حاصل مىشود، و بوده باشد از براى او با آنها جودت ثبات در بدنش براى مباشرت حروب. پس چنين كسى رئيس اوّل است براى مدينه فاضله و امّت فاضله و رئيس كلّ معموره زمين. و ممكن نيست كه كسى بگردد به اين حال مگر كسى كه جمع شده باشد در او دوازده خصلت كه بر آنها مفطور باشد:
اول آنكه تامّ الاعضاء و قوىّ الاعضاء باشد كه موافقت و متابعت كند او را اعضايش