مرآت الاكوان تحرير شرح هدايه ملا صدرا - حسينى اردكانى، احمد بن محمد - الصفحة ٢٥٩
حركت ضرور است نه براى امرى ديگر، پس اگر بگوييم كه مكان به حركت محتاج است چنين نيست، زيرا كه با عدم حركت نيز متحقّق مىشود. و اگر بگوييم كه حركت به مكان محتاج است آن نيز محال است، زيرا كه علّت شىء يكى از علل اربع مىتواند بود، و مكان نه فاعل حركت است و نه عنصر و نه صورت و نه غايت آن، زيرا فاعل حركت يا طبيعت است يا اراده يا قسر. و عنصر آن متحرّك است و صورت نبودن ظاهر است. و غايت نيز نيست به جهت آنكه چيزى است كه وجودش در اعيان به نزد وصول به منتهاست و وجود مكان پيش از وصول [١٨٧] ضرور است. و ايضا كمال يا خاصّ به شىء است و يا شريك است، و خاص صورت شىء است و مكان صورت نيست، و مشترك آن است كه چنانكه براى آن شىء هست براى ديگرى نيز تواند بود، و مكان در نزد مثبتين خاص است.
و جوابش: آن است كه حركت به مكان محتاج است و مسلّم نيست كه جهت احتياج منحصر در امور مذكور باشد. چنانكه إثنين به واحد محتاج است و واحد هيچ يك از علل أربع إثنين نيست، بلكه مراد وجوب تقدّم آن است به حسب طبع اگر چه از شروط باشد.
حجّت سوم بر نفى وجود مكان: آنكه اگر هر جسمى بايد كه در مكان باشد بايد كه اجسام ناميه نيز در مكانى باشند و مكان آنها با آنها حركت كند، و از اين لازم مىآيد كه براى مكان مكان بوده باشد الى غير النّهاية. و بطلانش ظاهر است.
و دفعش: آن است كه مكان نامى به نمو به نحوى متبدّل مىگردد و آنچه شما گروه نافين مىگوييد لازم نمىآيد.
حجّت چهارم: آنكه حركت عبارت از استبدال و انتقال است براى قرب و بعد، پس اگر آن انتقال موجب مكان باشد بايد كه براى نقطه نيز مكان باشد، زيرا كه مثل اين انتقال براى آن نيز هست.
و دفعش: به فرق ما بين ما بالّذات و ما بالعرض است و كسانى كه به وجود مكان قائلند جمعى از ايشان ادّعاى بداهت در آن نمودهاند و جمعى ديگر بر وجودش استدلال كردهاند به چند وجه:
اوّل: آنكه انتقال عبارت از تغيّر در أين است، زيرا كه اين تغيّر با ثبات در جوهر و ساير مقولات عرض يافت مىشود و هر يك از آن امور كه تغير [كند وقوع اين تغيّر] با آن