مرآت الاكوان تحرير شرح هدايه ملا صدرا - حسينى اردكانى، احمد بن محمد - الصفحة ٤٥١
لامسه براى حيوان در ضرورت مانند غاذيه است براى نبات.
و شيخ رئيس گفته است كه: «اوّل حواس كه حيوان به آن حيوان مىشود لمس است، زيرا كه چنانچه براى نبات اگر غاذيه باشد و هيچ قوّه ديگر نباشد نبات است، همچنين حال لامسه است براى حيوان، زيرا كه مزاج از كيفيّات ملموسه است و فسادش به اختلال آنهاست.
و حسّ طليعه نفس است، پس بايد كه طليعه أولى چيزى باشد كه منع فساد نمايد و صلاح به آن محفوظ ماند و بايد كه پيش از طلائعى باشد كه دالّاند بر امورى كه تعلّق دارند به منفعت خارجه از قوام و مضرّت خارجه از فساد [٣٩٥].
و اگر چه ذوق دلالت مىكند بر چيزى كه حيات بدون آن باقى مىماند از مطعومات، لكن جايز است كه حيوان بدون آن باقى ماند به واسطه حواسّ ديگر كه او را دلالت بر غذاى موافق نمايند و از مضارّ غذا اجتناب فرمايند. و چيزى از حواسّ ديگر نمىتوانند كه او را به هواى محيط به بدن آن محرق يا مجمد باشد آگاهى دهند». [١] و ادراك اين قوّه مدركات خود را به مضادّه است، و در آن تأثير مماسّه شرط است، و اگر ملموس در كيفيّت مثل لامس باشد مدرك نمىگردد و إلّا مثلان در آن مجتمع مىشوند. و مدركات اين قوّه كيفيّات اربع است و خفّت و ثقل و ملاست و خشونت و صلابت و لين. و بعضى گفتهاند كه براى آن محسوسات ديگر هست، مانند هشاشت و لزوجت و تفرّق اتّصال. و بعضى ادراك به اين امور را بالتّبع دانستهاند. و همچنين ادراك به صلابت و لين را. و جمهور لامسه را نوع واحد مىدانند، و بعضى گفتهاند كه لامسه چهار نوع است.
و شيخ در قانون مىگويد كه: «دور نيست كه لامسه چنان باشد كه قومى گفتهاند كه نوع اخير نيست، بلكه جنس است كه در تحت آن چهار نوع يا بيشتر هست: اوّل حاكم در تضادّ ميان حارّ و بارد. دوم در تضادّ ميان رطب و يابس. و سوم در تضادّ ميان صلب و لين. و چهارم در تضادّ ميان خشن و أملس. و چون همه در يك آلت واقعاند چنان توهّم مىشود كه همه يك قوّهاند».
[١] . ابن سينا، الشفاء، الطبيعيات، النفس، ص ٥٨.