مرآت الاكوان تحرير شرح هدايه ملا صدرا - حسينى اردكانى، احمد بن محمد - الصفحة ٤٤٤
تفاوتى در اين دو صورت نباشد.
دوم: آنكه اجهر در شب مىبيند و در روز نمىبيند، زيرا كه شعاع بصرش قليل است و در روز به جهت شعاع شمس به تحليل مىرود و در شب جمع مىگردد و بر ابصار قادر مىشود. و اعشى به عكس آن است، به جهت آنكه شعاع بصرش غليظ است، و ابصار آن نمىآيد مگر بعد از آنكه شمس آن را رقيق و صاف گرداند.
سوم: آنكه هر گاه انسان به ورقه نظر كند و همه آن را ببيند آنچه براى او ظاهر مىشود همان يك سطر است كه تحديق بصر به آن است، و سببش آن است كه ادراك در مسقط سهم شعاع كاملتر است.
چهارم: آنكه انسان در ظلمت گاهى نورى را مىبيند كه از چشمش منفصل مىگردد و بر طرف انفش مىتابد و هر گاه چشم تنگ گرداند و به چراغ نظر كند خطوط شعاعيّه مىبيند كه از چشم او به چراغ متّصل است.
و جواب از اين ادلّه: آن است كه هيچ يك دلالت بر مطلوب ندارد، يعنى از آن معلوم نمىشود كه إبصار به خروج شعاع است، بلكه دلالت مىكند بر آنكه در چشم نورى هست.
و كسى منكر اين معنى نيست كه در آلات إبصار شعاعيّه مضيئه هست مسمّى به روح باصره، مگر محمد بن زكرياء طبيب كه گفته است كه نور نمىباشد مگر در نار و كوكب. و امّا اجسام كثيفه و آنچه در باطن آنهاست به ظلمت سزاوارند و چگونه مىتواند شد كه در دماغ نور موجود باشد و حال آنكه به حجب كثيفه مستور گرديده است.
و آنچه در اين مقام مىتوان گفت اين است كه آلت إبصار جسم نورانى [٣٨٨] در جليديّه كه مرتسم مىگردد از آن، در ما بين عين و مرئى، مخروطى وهمى كه متعلّق است ادراك نفس به آن مرئى از جهت زاويه آن مخروط كه در نزد جليديّه است و حركت آن جسم نورانى در نزد رؤيت بعيد شديد مىگردد و لطيفش به تحليل مىرود، و هر گاه غليظ باشد به تلطيف محتاج خواهد بود، و هر گاه لطيف باشد به تغليظ، و از آن جسم در آنچه مقابل آن است و قابليّت در آن هست اشعّه و اضواء حادث مىشود. و قوّت آنها در مسقط سهم است، يعنى در موضعى كه محاذى مركز عين و به منزله مركز زاويه مخروط وهمى است، و به جهت شدّت استناره آن موضع ظهورش بيشتر مىشود.