مرآت الاكوان تحرير شرح هدايه ملا صدرا - حسينى اردكانى، احمد بن محمد - الصفحة ١٤٥
و حكيم فاضل، يعنى فارابى، مىگويد كه چون صورت ناريّه باطل گردد و صورت هوائيّه حادث شود صورت جسميّه با صورت ناريّه باطل مىگردد و صورت جسميّه ديگر با صورت هوائيّه [٥٨] حادث مىشود. زيرا كه ابعاد كه نفس اتّصال يا عارض اتّصال است، به تخلخل و تكاثف متغيّر و باطل مىگردد.
و اين دليل مبتنى است بر ثبوت تخلخل و تكاثف حقيقى كه رواقيّين، خصوصا شيخ اشراق، انكار آن مىنمايند. و ظاهر اين است كه انكار آن از نوعى مكابره خالى نباشد، زيرا كه مشاهدات بسيار دلالت بر ثبوت آن مىكند، مثل انكسار قمقمه صيّاحه و دخول لحم در محجمه بعد از مصّ، و بقاى آن مادام كه رأس آن مسدود است. و امورى ديگر كه عقل به مشاهده آنها با ملاحظه امتناع خلأ جزم مىكند به اينكه يك جسم در مقدار زايد و ناقص مىشود. و انكار منكرين هيولى تخلخل و تكاثف را دليل است بر آنكه بعد از ثبوت آنها بجز اذعان به وجود هيولى طريقى ديگر نتوان پيمود و در بحث صور نوعيّه عود به اين كلام واقع خواهد شد.
فصل پنجم در بيان آنكه جسميّت از هيولى منفك نمىتواند بود
يعنى در جميع اجسام هيولى موجود است و اگر چه آن جسم به سبب امرى خارج از جسميّت قبول فصل و وصل نكند، خواه آن امر لازم باشد مانند فلكيّات و خواه لازم نباشد مانند اجسام صغارى كه به محسوس اوّل موسومند.
و بر اين مدّعا دو دليل اقامه نمودهاند كه يكى موقوف است بر اثبات آنكه جسم طبيعت واحده است، و ديگر آنكه موقوف بر آن نيست.
و تقرير دليلى كه موقوف بر اثبات آن مطلب نيست، اين است كه در دليل وجود هيولى از طريق قوّه و فعل مذكور شد كه هيچ جسمى از اجسام خالى از هيولى نمىتواند بود، زيرا كه در هر جسمى قوّه كمالى و قصور در اوضاع و افعالى و انتقال از حالى به حالى مىباشد اگر چه در غرضى يسير و معنيى سهل باشد، چنانكه در فلك كه از جهت جوهريّت و كم و كيف و ساير هيئات قارّه فعليّت دارد، لكن به اعتبار اوضاع قياس به غير از آن جهت