مرآت الاكوان تحرير شرح هدايه ملا صدرا - حسينى اردكانى، احمد بن محمد - الصفحة ٤٩٧
است، يا آنكه نفس ذات ما در نزد ما حاضر است. و اوّل محال است، زيرا كه مستلزم جمع بين المثلين است، پس ثانى متعيّن است. و هر چه ذاتش حاصل براى ذات خودش هست قائم به ذات خود است، پس نفس جوهرى است غير جسمانى. [و هر چه جسم و جسمانى نيست قائم به ذات خود است، پس نفس جوهرى است غير جسمانى].
و در كتاب اسفار مذكور است كه تلامذه شيخ اعتراضات بسيار بر اين حجّت نمودهاند و شيخ از آنها جواب داده است. و همه آن اعتراضات با جواب آنها در كتاب اسفار مذكور است، هر كه خواهد به آنجا رجوع نمايد.
حجّت سوم: كه قريب المأخذ است به حجّت اوّل. و تقريرش آن است كه نفوس را ممكن است كه ادراك نمايد انسان كلّى را كه مشترك باشد در ميان همه اشخاص انسانيّه، و لا محاله بايد كه معقول مجرّد باشد از وضع معيّن و شكل معيّن، و إلّا در ميان اشخاص صاحبان اوضاع مختلفه و اشكال مختلفه مشترك نمىتواند بود. و ظاهر است كه اين صورت مجرّده امرى است موجود و در جاى خود ثابت است، زيرا كه مجرّدات كلّيّه در خارج موجود نمىتوانند بود، پس وجود آن در ذهن خواهد بود. پس اگر محلّش جسم باشد براى آن وضع معيّن و كم معيّن به تبعيّت محل خواهد بود، [٤٤٥] و بر اين تقدير از مجرّد بودن بيرون خواهد رفت. پس محلّ آن صورت مجرّد خواهد بود، و هو المطلوب.
و قائلى را مىرسد كه بگويد كه آيا براى صور كلّيّه معقوله وجودى مىباشد يا نه. و اگر نباشد نمىتوان گفت كه محلّش بايد چنين باشد. و اگر وجود باشد لا محاله صورت شخصيّه خواهد بود حالّ در نفس انسانيّه شخصيّه، زيرا كه وجود مطلقات در اعيان محال است. و آن صورت از آن حيثيّت كه صورت شخصى قائم به نفس شخصى است مشترك بين الأشخاص نمىتواند بود، زيرا كه امر شخصى مشترك فيه نمىتواند بود. و أيضا اين صورت عرض قائم به نفس است، و آن اشخاص جواهر مستقلّهاند، و چگونه مىتوان گفت كه حقيقت جواهر قائمه به ذوات خود عرض قائم به غير است.
و اگر كسى گويد: كه مراد به كلّيّت اين صورت آن است كه هر فردى از افراد انسان كه در نفس درآيد موجب تأثير تازه در نفس نمىگردد، به خلاف آنكه فردى از افراد فرس مثلا درآيد كه صورت تازه در نفس منتقش مىگردد.