مرآت الاكوان تحرير شرح هدايه ملا صدرا - حسينى اردكانى، احمد بن محمد - الصفحة ٦٠٣
فصل بيان آن است كه اله خالق عالم واحد است، زيرا كه مجرّد وحدت واجب بالذّات بر آنكه بايد كه اله مؤثّر در عالم واحد باشد دلالت ندارد.
پس مىگوييم كه: پيش از اين معلوم گرديد كه واجب الوجود بالذّات را شريكى در وجوب ذاتى نمىباشد، بلكه در حقيقت وجود شريك ندارد. و هر موجودى كه سواى او است ممكن بالذّات است و به او واجب و موجود گرديده است. پس از آنجا كه واجب است كه همه موجودات به او مستند باشد لازم مىآيد كه وجودات كلّ امور مستفاد از يك امر كه واجب الوجود بذاته است بوده باشد. پس همه اشياء قياس به او حادثند.
و نسبت او به سواى خودش نسبت ضوء شمس است- در صورتى كه قائم به ذات خود فرض شود- به اجسامى كه به حسب ذوات مظلماند و از آن ضوء روشنى مىپذيرند، زيرا كه آن به حسب ذات روشن است، و به سبب آن، اشياء ديگر نورانى مىشوند.
و چون كسى ملاحظه نمايد كه نور شمس بر موضعى تابيد و از آن نور موضعى ديگر روشن گرديد حكم مىكند به آنكه نور دوم از شمس است و بالضرورة آنها را به شمس اسناد مىدهد، و حال وجودات اشياء نيز مثل اين است، پس همه از نزد خداست.
بلكه مىگوييم كه چون به ثبوت رسيده است كه واجب بذاته وجود حقيقى و موجود فى نفسه است، و غير واجب بذاته موجود فى نفسه نيست و موجوديّتش به اعتبار انتساب او است به واجب بذاته، و تأثير و ايجاد بجز آن نيست كه فاعل نفس معلول را جعل نمايد به نحوى كه مرتبط و متعلّق به خودش باشد به حيثيّتى كه به ارتباط معلول به او مبدأ انتزاع وجود و مصداق حمل موجود شود، زيرا كه تا چيزى به نفس حقيقت خود وجود و موجود نباشد چيزى ديگر به واسطه ارتباط به او موجود نمىتواند شد.
پس از اين بيان به ظهور رسيد كه تأثير و ايجاد حقيقى و فاعليّت حقيقيّه به واجب الوجود بالذّات اختصاص دارد، چنانكه وجود حقيقى به او مخصوص است، و او واحد است چنانكه مبيّن گرديد، پس مؤثّرى بجز او موجود نيست.
و چنانكه موجود حقيقى بودن او بتنهايى موجب اين نيست كه غير او موجود نباشد، همچنين موجد و فاعل حقيقى بودن او موجب آنكه غيرش فاعل نباشد نيست. و لازم از آن