مرآت الاكوان تحرير شرح هدايه ملا صدرا - حسينى اردكانى، احمد بن محمد - الصفحة ٥١٥
و بعد از آن گفته است [٤٦٢] كه: «از اين كلام- آنچه گفتهاند كه حالتى عارض نفوس مىگردد كه موجب سقوط آنها مىشود كلامى است باطل، زيرا كه تغيّر و تجدّد در غير عالم تحركات نمىباشد- جواب مىتوان داد كه سقوط نفس عبارت از صدور آن است از سبب اصلى، و نزول آن است از أب مقدّس عقلى. و حالتى كه اقتضاى سقوط آن مىكند، شئون فاعل آن و جهات و حيثيّات علّت آن است. و در موضع ديگر اشاره شده است به اينكه معلولات نازله صادره از فواعل، صدورشان به اعتبار جهات و لوازم امكانيّه و نقصانات و امكانات و فقر و احتياج فواعل است به جاعل تامّ قيّومى. و از آن نقايص به خطيئه صادره از پدر ما آدم (ع) تعبير شده است، و از صدور نفوس از او به فرار از سخط اللّه.
و اين امرى است كه مقتضاى حكمت است در ترتيب وجود، زيرا كه براى نور اضعف در مشهد نور اشدّ تمكّنى نمىباشد. آيا نمىبينى كه چون اراده نمايى كه نظر كنى در مسأله الهيّه شديدة الغموضى كه هنوز آن را محكم نگردانيده و توغّل در آن نمايى، ذهن تو از آن كلال بهم مىرساند پيش از آنكه ملكه رجوع به آن براى تو حاصل گردد، و از آن به شغل ديگر از امور دنيّه بازگشت مىنمايى و مىگريزى از آنكه دماغت به استيلاى ظهور عقلى آن محترق گردد، مانند استيلاى نور شمس بر ابصار خفافيش». [١] دليل ديگر: كه در همان كتاب مذكور است: «انوار مدبّره اگر پيش از بدن موجود باشند، يا اين است كه به هيچ وجه و در هيچ زمان تصرّف در ابدان براى آنها نخواهد بود، پس معطّل خواهند بود، و يا اين است كه در وقتى تصرّف براى آنها خواهد بود، پس وقوع وقتى كه همه تصرّف نموده باشند و نور مدبّرى باقى نمانده باشد ضرورى خواهد بود. و آن وقت در ازل موجود شده خواهد بود، زيرا كه براى حوادث بدايتى نيست و اين تعلّقات از حوادث است. و مفروض چنين است كه براى آنها بدايتى و نهايتى نيست، پس وقت نهايت آنها كه وقت وقوع كامل باشد [٤٦٣] منقضى شده است، پس نور مدبّرى در عالم باقى مانده است. اين است تقرير اين حجّت، بر طبق آنچه علّامه شيرازى در شرح كتاب مذكور بيان نموده است». [٢]
[١] - صدر الدين شيرازى، الأسفار، ج ٨، صص ٣٥٣- ٣٦٠.
[٢] - الاسفار، ج ٨، ص ٣٤٩.