مرآت الاكوان تحرير شرح هدايه ملا صدرا - حسينى اردكانى، احمد بن محمد - الصفحة ٥١٦
و صاحب اسفار گفته است كه: «ما را مىرسد كه شقّ اوّل را اختيار نماييم و بگوييم كه وجود مفارقى براى نفوس غير وجود تعلّقى آنهاست، و كسانى كه به وجودى براى نفوس در عالم عقل قائل شدهاند، نمىگويند كه براى نفس بما هو نفس وجود عقلى مىباشد. بلكه مىگويند كه براى آنها وجودى ديگر هست غير وجودى كه از حيثيّت نفس بودن براى آنها هست. و بر اين تقدير لازم نمىآيد كه با عدم تصرّف در ابدان معطّل باشند، زيرا كه وجود عقلى را در بدن نسبتى نيست و از آن حيثيّت كه نفوسند از تدبير و تصرّف منفك نمىگردند.
و ايضا مىتوانيم كه شقّ اخير را اختيار نماييم و بگوييم كه بر اين تقدير نبايد كه وقتى بيايد كه كلّ در آن واقع شود، و در عالم نفس مدبّرى باقى نماند، زيرا كه اگر از «وقت» وقت محدود معيّن، و از «كلّ» جميع را قصد نموده است، لزومش ممنوع است، و اگر از «وقت» وقت معيّن قصد نكرده است، و از «كلّ» كلّ افرادى خواسته است محذورى در آن نيست.
زيرا كه زمان غير متناهى الأوقات است. و بر تقدير عدم تناهى نفوس و وجود هر فردى در وقتى، لازم نمىآيد مگر وجود همه در اوقات غير متناهيه، و اين ممتنع نيست».
و بعد از اين گفته است كه: «مبدأ عقلى كه واحد است و نفوس از آن در اين عالم منتشر شده است قوى و جهات و حيثيّات وجوديه در آن غير متناهى است، و هر قدر از نفوس كه از آن منفصل گردد باز در آن قوّه غير متناهيه باقى مىماند، چنانكه در اوّل بود. زيرا كه او از مبدأ كل مبدع است، و وجود نفوس غير متناهيه در عالم عقل بر نعت كثرت عدديه نيست و به هيچ وجه ترتيب در آنها نيست، نه تا آنكه ترديد مذكور در هر يك يك از آنها وارد آيد، و وقتى بيايد كه هيچ يك از نفوس باقى نماند.
و مبادا كسى توهّم نمايد كه وجود نفوس در مبدأ عقلى وجود بالقوّه است، مانند وجود صور غير متناهيه در مبدأ قابلى، يعنى هيولى اولى [٤٦٤]، زيرا كه وجود شىء در فاعل مثل وجود شيء در قابل نيست، زيرا كه وجود شيء در فاعل أشدّ تحصّلا و أتمّ فعليّة است از وجود آن در نزد خودش، و وجود آن در قابل انقص و اخسّ از وجود آن است در نزد خودش، زيرا وجودش در قابل مستعدّ به قوّه شبيه به عدم است. و وجودش در نزد نفس وجودش ميان كون و لاكون است، و در فاعل به وجوب است. و وجود نفوس در نزد مبدأ عقلى وجود شريف مقدّس مبسوط غير متجزى غير متفرّق است. و ادراك اين