مرآت الاكوان تحرير شرح هدايه ملا صدرا - حسينى اردكانى، احمد بن محمد - الصفحة ٦٣٠
نه بالذّات مثل انواع حقايق متأصّله و نه بالعرض مثل فصول بسيطه آن انواع. و آن علم كه در تحت هيچ مقوله مندرج نيست علم حقّ تعالى است به ذات خودش، زيرا كه آن عين ذات اوست، چنانكه بعد از اين ظاهر خواهد شد. و پيش از اين چگونگى جواهر بودن كلّيّات جواهر با وجود آنكه موجود در ذهناند و آن محلّى است مستغنى از آنها معلوم شد.
دوم: شىء يا مقارن امور غريبه از ماهيّت خود است يا مجرّد از آنهاست. و اوّل يا آن است كه مقارنه آن امور مؤثّر در او است، مثل مقارنه انسانيّت در خارج به وضع و مقدار و غير آنها، زيرا كه اگر آنها از او منفك شوند معدوم مىگردد؛ و يا آن است كه مؤثّر در او نيست مثل مقارنه سواد با حركت كه به رفع هيچ يك ديگرى رفع نمىشود. و دوم كه مجرّد از اغشيه و لبوسات باشد مثل انسانيّت مطلقه كه مطابق است با جميع افرادى كه در عظم و صغر و وضع و اين و متى مختلفاند، و اگر انسانيّت ذهنيّه مجرّد از مقدار خاصّ و وضع خاصّ نباشد مطابق با كثيرين كه در اين اعراض مختلفاند نمىتواند بود.
و هر حقيقتى كه امر غريبى به او ملحق مىگردد آن امر غريب به اعتبار ذات آن حقيقت نيست، بلكه به اعتبار حيثيّت استعداديّهيى است كه به او ملحق گرديده است و الّا بايست كه از او تخلّف نكند. و جميع جهات قوّه و استعداد منتهى مىگردد به مادّه جسميّه چنانكه در موضع خودش محقّق شده است. و چگونه چنين نباشد؟ و الحاقش به ذات بما هى هى باشد و حال آنكه اشخاص ماهيّت مساوى در استحقاق نيستند. و علم عبارت است از امتياز شىء از غيرش به وجهى از وجوه. پس هر چه مخلوط به غير باشد مادام كه به غير مخلوط است معلوم نمىتواند بود، بلكه مجهول مىباشد.
پس معلوم يا مجرّد است از جميع آنچه سواى اوست، و يا با امورى است كه مقارن او مىباشند به مقارنت غير مؤثّره، و يا مجرّد است از بعض امورى كه مؤثّرند در او. و اوّل را يعنى آنكه مجرّد است خواه از جميع ما سوى و خواه از آنچه مؤثر است معقول مىنامند. و حملش بر كثيرينى كه در لواحق مختلف باشند و نسبت همه به آن چيز مساوى باشد ممكن است، زيرا كه مانند عريان از هر لباسى عارى است و هر لباسى كه بر او پوشيده شود از آن ابا ندارد. و دوم را يعنى آنكه مجرّد است در بعض محسوس مىخوانند، خواه مبصر باشد يا ملموس يا مشموم يا مذوق يا مسموع يا متوهّم يا متخيّل.